جاویدنام احمدرضا خیریزاد
الوفاة احمدرضا خیریزاد 25 عاماً في ایران طهران قلعهحسنخان
بقلم: رودابه
من احمدرضا خیریزادم، بچهٔ قلعهحسنخان، همان محلهای که بیشتر عمرم را در کوچهها و خیابانهایش گذراندم. بیستوپنج سال بیشتر نداشتم. روزها تراشکاری میکردم؛ کار با فلز را دوست داشتم، همانطور که ساختن و جان دادن به موتورهایی را که زیر دستم شکل دیگری پیدا میکردند. وقتی از کارگاه بیرون میآمدم، یا کنار استخر بودم، یا در باشگاه، یا روی موتور. زندگی برای من در حرکت معنا داشت. مدرک غریقنجات بینالمللی گرفته بودم، چون نجات دادن آدمها را دوست داشتم. بارها برای بیرون کشیدن دیگران از آب آموزش دیده بودم، بیآنکه فکر کنم روزی خودم جایی جان بدهم که هیچ راه نجاتی پیش رویم نباشد. شامگاه هجدهم دی ۱۴۰۴، من هم در خیابانهای شهر قدس بودم. چند لحظه بعد، بدنم با گلولههای ساچمهای زخمی شد و یک گلوله جنگی به لگنم نشست. مرا به بیمارستان شهید سلیمانی رساندند اما خون زودتر از هر کسی از من فاصله گرفت و همانجا، زندگیام تمام شد. بعد از من، حتی بدرقه آخر هم مثل زندگی عادی نبود. مأموران امنیتی کنار پیکرم ایستادند و تنها خانواده درجهیکم اجازه داشتند در خاکسپاری حاضر شوند. مرا در بهشت فاطمه شهر قدس به خاک سپردند؛ بیآنکه بسیاری از دوستانم فرصت آخرین خداحافظی را پیدا کنند. اما در مراسم چهلمم دوستانم سنگ تمام گذاشتند، به من میگفتند «جاویدنام روحت شاد»و فریاد میزدند «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده»؛…
احمدرضا خیریزاد · تهران · قلعهحسنخان