جاویدنام فهیمه نجارعجم

الوفاة فهیمه نجارعجم 30 عاماً في ایران روضة الورد آزادشهر

بقلم: جاوید

شیرینی‌فروشی خانواده، با بوی شیرینی تازه و رفت‌وآمد مشتری‌ها، بخشی از زندگی روزمره‌ی فهیمه نجارعجم بود. او در کنار خانواده‌اش کار می‌کرد؛ دختری سرزنده و شاد که به‌راحتی با آدم‌ها ارتباط می‌گرفت و حضورش در جمع به چشم می‌آمد. لیسانس حسابداری داشت، اما به آموختن و تجربه‌کردن دنیای بیرون علاقه‌مند بود. عاشق کره جنوبی بود و در کنار زبان انگلیسی، کره‌ای هم می‌خواند. رؤیای مهاجرت داشت و برای ساختن زندگی تازه‌ای در جایی دیگر برنامه می‌ریخت؛ بااین‌حال، در میان تمام آرزوهای شخصی‌اش، آینده‌ی ایران جایگاهی دیگر داشت. او ایرانی آزاد می‌خواست؛ سرزمینی که در آن، آدم‌ها بتوانند آزادانه زندگی کنند و برای آینده‌شان تصمیم بگیرند. چند روز پیش از آن شب، فهیمه نوشته بود: «باید برویم؛ نهایتش این است که ما را با ساچمه می‌زنند.» در این جمله، تصمیمش برای حضور در خیابان روشن بود، اما شاید خودش هم تصور نمی‌کرد که چه چیزی در انتظارش است. هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، در بسیاری از شهرها، مردم با خشونتی روبه‌رو شدند که فراتر از آن چیزی بود که انتظارش را داشتند. شامگاه آن روز، خیابان‌های آزادشهر گلستان زیر بار شلیک بود. در میان آن آشفتگی، جوانی با اصابت گلوله به پا، بر زمین افتاد. فهیمه می‌توانست از صحنه دور شود و برای نجات جان خودش پناهی پیدا کند، اما وقتی جوان زخمی را دید، به سویش رفت. شالش را از دور گردنش باز کرد و دور پ…

فهیمه نجارعجم · گلستان · آزادشهر

اقرأ النص الكامل هنا

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.