عسل منصوری؛ روایت قتل یک آفتاب‌گردان

الوفاة عسل منصوری 30 عاماً في ایران طهران مجیدیه شمالی

بقلم: جاویدبان JavidBaan

عسل منصوری، متولد ۱۳۷۴، سی‌ساله؛ روان‌شناس کودک و فعال حقوق کودکان. از آن آدم‌هایی که حضورشان آرامش می‌آورد و شنیدن صدای‌شان شبیه اطمینان بود. دوستانش می‌گفتند «بیش از خودش، حواسش به دیگران بود»؛ به کودکانی که زودتر از سن‌شان ترس و خشونت را تجربه کرده بودند. او ساعت‌ها گوش می‌داد؛ با صبوری، با مهربانی و با باوری عمیق به این‌که درمان زخم‌های جامعه از کودکی آغاز می‌شود. عسل جهان را از نگاه کودک می‌دید؛ ساده، آسیب‌پذیر و در عین حال سرشار از امکان. برای او هر لبخند کوچک نشانه‌ی امید بود و هر پیشرفت، حتی اگر کوچک، دلیلی برای ادامه. ۱۹دی‌ماه در محدوده‌ی مجیدیه‌ی شمالی و حوالی میدان ملت، گلوله مسیر زندگی زنی را متوقف کرد که زندگی‌اش صرف مراقبت از آسیب‌پذیرترین قشر جامعه شده بود. فقدان او تنها فقدان یک فرد نبود؛ غیاب صدایی بود که شنیدن را بلد بود و حضوری که امنیت می‌آفرید. همکاران و دوستانش او را بهترین معلم مهربانی می‌دانند؛ زنی که شعرها را به کودکان هدیه می‌داد، امید را تمرین می‌کرد و آینده را قابل ساختن می‌دید. نام عسل در خاطره‌ی کودکانی مانده که با مهربانی‌اش خو گرفته بودند؛ بر سنگ مزارش جمله‌ای نوشته‌اند که شبیه زندگی اوست: «عسل مثل گل آفتاب‌گردان زیست»؛ تصویری از زنی که رو به نور داشت، حتی در روزهای دشوار. آفتاب‌گردان‌ها برای بسیاری نماد او شده‌اند؛ نشانه‌ای از امید، ایستادگی و مهربا…

عسل منصوری · تهران · روانشناس کودک · مجیدیه شمالی

اقرأ النص الكامل هنا

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.