جاویدنام محمدحسین حسینزاده؛ به نام شیرزنها، به یاد مردهای باغیرت
الوفاة محمدحسین حسینزاده 25 عاماً في ایران فرديس چهارراه آبرسانی
بقلم: چکاد
عصر سرد نوزدهمین روز دی بود. در خانه باز شد و پدر با تنی خسته اما با نگاهی به گرمی همیشه، قدم به خانه گذاشت. رایحهٔ خاک کاشان، آن دیار گل و گلاب، هنوز لابهلای تاروپود لباسهایش جا مانده بود؛ سفری که با تماسهای نگرانکنندهٔ خانواده، خصوصاً «پسرش محمدحسین» و شنیدن خبر ناآرامیهای فردیس، بیدرنگ، نیمهکاره رها شده بود. در این روزهای پرالتهاب، هرطور شده خودش را به آشیانهاش رساند تا آغوشش سپر بلای جانِ عزیزانش شود. دیری نپایید که مادر، محمدحسین و خواهر کوچکترش همگی از خانهٔ خاله به خانۀ خودشان بازگشتند و دوباره، روح زندگی و اُلفت در خلوت خانه دمیده شد. آنها هرگز گمان نمیکردند که تقدیر، آخرین همنشینی این خانوادهی گرم چهارنفره را رقم زده باشد. محمدحسین حسینزاده، آن پسر ارشد و تکیهگاه خواهر، با همان لبخند همیشگی و آرام، کنار پدر کِز کرد و دراز کشید. ۲۵ ساله بود؛ متولد آبان ۱۳۷۹ که پس از دریافت لیسانس حسابداری، سهسال تمام، هر روز مسیر طولانی پردیس تا شلوغی میدان ونک تهران را برای رسیدن به محل کار، رفتوآمد میکرد تا استقلال مالی داشته باشد. از طرفی، در کنار ذهن دقیق و حسابگرش، روحی پر از عاطفه داشت که شاید ریشه در دوران تحصیلش در رشتهٔ تجربی میگرفت؛ روحیهای که او را به سمت نجات و تیمار آدمها کشانده بود تا در آن شبهای پرالتهاب، دستهایش مرهم جانِ دیگران شود. در همان حال که…
محمدحسین حسینزاده · فردیس کرج