زن جانباخته سمیه یوسفی
الوفاة سمیه یوسفی 44 عاماً في ایران طهران
بقلم: رعنا
من سمیه هستم. ۴۴ ساله، ساکن تهران. زندگیام همیشه در حرکت بود؛ میان دفتر کار، سالن تمرین و خانه. سالها تکواندو کار کردم، کمربند سیاه گرفتم و یاد گرفتم تعادل یعنی ایستادن حتی وقتی زمین میلرزد. در ورزش به من یاد داده بود نفس را نگه دارم، ضربه را تاب بیاورم، و دوباره بلند شوم. حسابدار بودم؛ رئیس حسابداری یک شرکت بازرگانی. زندگیام ساده بود اما پر از تلاش. همیشه میگفتم آدم باید روی پای خودش بایستد، همانطور که در مبارزه میایستد. برای سلامتیام میدویدم، برای خانوادهام کار میکردم و برای آینده برنامه داشتم. ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ ، در محلهی تهرانپارس، خیابان حالوهوای دیگری داشت. صداها بلند بود، اما من عادت داشتم از کنار هیاهو رد شوم. هیچوقت فکر نمیکردم مرگ از جایی بیاید که حتی دیده نمیشود. گلوله از بالا آمد. از بام ساختمانی بلند. تکتیرانداز. نه فرصتی برای دفاع بود، نه حتی برای فهمیدن. ضربه مستقیم به سرم خورد؛ ضربهای که هیچ تمرینی نمیتوانست برایش آمادهام کند. همان لحظه فهمیدم بعضی نبردها اصلاً میدان ندارند. میگویند مرا به بیمارستان رساندند، اما دیگر بازگشتی نبود. بعد پیکرم را بردند به پزشکی قانونی کهریزک. خانوادهام دو روز میان پیکرها دنبالم گشتند تا صورتم را پیدا کنند؛ همان صورتی که همیشه با عرق تمرین میدرخشید. سرانجام مرا در بهشت زهرا به خاک سپردند. نه در میدان مسابقه، نه پس…
سمیه یوسفی · شلیک تکتیرانداز