فرزند ایران ایلیا جعفری ثانی
الوفاة ایلیا جعفری ثانی 15 عاماً في ایران مشهد
بقلم: رودابه
در شب هجدهم دی، خیابانهای مشهد پر بود از قدمهایی که برای زندگی آمده بودند؛ قدمهایی آرام، بیسلاح، بیخشونت. مردم آمده بودند تا صدایشان شنیده شود، نه تا خونشان بر آسفالت بریزد. اما همان شب، گلولههایی که حکومت به سوی جمعیت شلیک کرد، هزاران خانه را در سراسر ایران در سوگ فرو برد. در میان آن جانهای پرپرشده، نامی بود که مثل زخمی باز بر دل این سرزمین نشست: ایلیا جعفری ثانی، نوجوان پانزدهساله. ایلیا تنها فرزند خانواده بود؛ پسری که پدرش او را «خوشگلترین، خوشتیپترین و شجاعترین پسر دنیا» میخواند. پدری که تمام قدرتش در عشق به تنها فرزندش بود حالا با داغی نشسته بر سینهاش همچو زال در برابر سرنوشتی ایستاده، که هیچ پدری تابش را ندارد. از آخرین بوسهای میگوید که بر صورتی سرد نشست؛ از شبی که جهانش خاموش شد؛ از چهل روزی که گذشت و هیچ مرهمی نتوانست آتش دلش را آرام کند. میگوید: «گل آرزوهام پرپر شد…» و این جمله، مثل خنجریست که در اعماق روح آدم فرو میرود. تصویر ایلیا کنار آرامگاه فردوسی؛ جایی که نام رستم و سهراب در سنگها حک شده. پهلوانانی که شجاعتشان در رگهای این سرزمین جریان دارد. تقدیر میخواست او نیز در کنار پهلوانان شاهنامه یاد شود—نه بهخاطر مرگ، بلکه بهخاطر شجاعتی که در همان قدمهای آخر داشت. او نوجوانی بود که با امید قدم برداشت، نه با خشونت؛ با رؤیای آینده، نه با ترس. روایت ای…
ایلیا جعفری ثانی · مشهد