جاویدنام محمدرضا خبیری
الوفاة محمدرضا خبیری 18 عاماً في ایران باكدشت بلوار رحیمی
بقلم: مهرشید
کیک تولد را روی سنگ مزار گذاشته بودند. بادکنکهای سیاه در باد تکان میخورد و خانواده، نوزدهسالگی محمدرضا را همانجا، کنار مزارش، برگزار میکردند. تصاویری که بعدها در فضای مجازی منتشر شد، بیش از هر چیز، کوتاهی زندگی یک پسر هجدهساله را روایت میکرد. محمدرضا خبیری، متولد ۲۴ بهمن ۱۳۸۶، فرزند اول خانواده بود و دو برادر کوچکتر داشت. تحصیلاتش در دوره دبیرستان ناتمام مانده بود و از همان سالهای نوجوانی کار میکرد. زودتر از بسیاری از همسنوسالهایش وارد دنیای کار شده بود و بخشی از درآمدش را کنار میگذاشت تا برای خودش موتور بخرد. آرزویش بزرگ و دور از دسترس نبود. میخواست با پولی که خودش به دست آورده بود، موتوری بخرد و حاصل زحمتش را ببیند. هنوز پساندازش به آن روز نرسیده بود که زندگیاش به پایان رسید. شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، محمدرضا در جریان اعتراضات در محدوده بلوار رحیمی پاکدشت حضور داشت. به گفتهٔ یکی از شاهدانی که آن شب کنار او بود، ابتدا گلولهای به پایش اصابت کرد و کمی بعد، گلولهٔ دیگری مچ دستش را هدف گرفت. همراهانش تلاش میکردند او را از محل دور کنند، اما محمدرضا حاضر نبود دوستانش را تنها بگذارد و میگفت: «من رفیقامو تنها نمیذارم.» در ادامه، گلولهٔ دیگری به بازویش اصابت کرد و تا نزدیکی قلبش پیش رفت. به گفتهٔ همان شاهد، محمدرضا نه بر اثر اصابت مستقیم گلوله به قلب، بلکه بر اثر خونریزی…
محمدرضا خبیری · پاکدشت · ورامین