جاویدنام محمد پناهی

الوفاة محمد پناهی 32 عاماً في ایران كرج عظیمیه

بقلم: نَفَس

کرج در شب ۱۸ دی‌ماه مانند کوه آتشفشان بود. جمعیت زیادی از مردم به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ مثبت دادند و به جمعیت اعتراضی پیوستند. آن‌ها برای حقی که باور داشتند از آن‌ها سلب شده است، به خیابان آمدند. محمد پناهی هم یکی از همان مردم بود. نکته‌ی دردناک روایت محمد این بود که همان روزی که جاویدنام شد، روز تولدش بود. نازنین، همسر محمد، برای هدیه‌ی تولد محمد موتورسیکلت خریده بود، ولی نمایندگی موتور قرار بود آن را به‌جای ۱۸ دی، دو روز دیرتر تحویل بدهد و همسرش برای تولد او در ۲۰ دی، برنامه‌ریزی کرده بود. همسر محمد از دلتنگی‌اش می‌گوید و اینکه ۱۶ سال با هم بودند و می‌گوید هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند رفاقت و دوست‌داشتن بین او و محمد را از بین ببرد: «همسرم جوان بود، با چشم‌هایی پر از امید، و دلی پر از رؤیاهای ناتمام. پر از شور زندگی، پر از خنده و امید.» محمد در تاریخ ۱/۱۲/۱۳۹۴ ازدواج کرده بود و ده سال از ازدواجش می‌گذشت. او ورزشکار حرفه‌ای بود. ویدیوهایی که از او به‌جا مانده، جوانی شاد و خانواده‌دوست را نشان می‌دهند. خواهرش درباره‌ی کمک او به بچه‌های کار گفت: یک روز محمد پشت چراغ راهنما بود که یکی از بچه‌های کار به او گفت «عمو یه آدامس از ما می‌خری؟». محمد تمام بسته را خرید. آن پسربچه خیلی خوشحال شد. محمد باور داشت که دعای همان کودک بود که از تصادف رانندگی‌اش جان سالم به در برده بود. در ۱۸ دی‌م…

محمد پناهی · جاویدنام های عظیمیه · کرج · جاویدنام‌های کرج

اقرأ النص الكامل هنا

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.