جاویدنام امیرعلی کیانی

الوفاة امیرعلی کیانی 19 عاماً في ایران طهران تهرانپارس

بقلم: کتایون

«اگر روزی برنگشتم، مادرم مرا از روی نوشته‌ای حک شده بر سینه‌ام خواهد شناخت» من در تابستان به دنیا آمدم. دوران کودکی‌ام مثل بقیه بچه‌ها، با بازی و مدرسه و مشق گذشت. در دوران جوانی مثل خیلی از جوان‌های این سرزمین، رؤیاهای خودم را داشتم. زندگی را دوست داشتم و می‌خواستم هر روز چیزی به آن اضافه کنم؛ خاطره‌ای، تجربه‌ای یا دستاوردی. دوستان زیادی داشتم و مثل برادر همدیگر را دوست داشتیم. من از نسلی بودم که معنای آزادی را از اینترنت آموخت و خود نیز می‌خواست آن را لمس کند. نسلی که آموخته بود که خواسته‌هایش را فریاد بزند، آنچه را در دل دارد بگوید و یا حتی بخشی از هویت، باورها و خاطراتش را بر پوست خود با جوهر ماندگار کند. ما خیلی زود فهمیدیم که باید برای آزادی و سبک زندگی مورد علاقه‌مان تلاش کنیم، تلاشی که حتی می‌توانست پایان زندگی‌مان باشد. روزی من عبارت «کینه می‌ماند» را که برایم معنادار بود روی سینه‌ام خالکوبی کردم، وقتی مادرم از من دلیل آن را پرسید، با شوخی به او گفتم: «اگر چیزی شد با همین تتو، من را پیدا می‌کنی». آن روز، هیچ‌کداممان فکر نمی‌کردیم این جمله روزی رنگ واقعیت بگیرد. زمستان فرا رسید و با آمدن زمستان، دوران خدمت سربازی من هم به پایان رسید و من با هیجان در انتظار رسیدن کارت پایان خدمتم بودم. این زمستان با سال‌های دیگر فرق داشت، مشکلات اقتصادی و شرایط سخت زندگی در حکومتی استبدادی د…

امیرعلی کیانی · تهران · تهرانپارس

اقرأ النص الكامل هنا

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.