جاویدنام یونس چراغی؛ اولین کار، آخرین رویا

الوفاة یونس چراغی 22 عاماً في ایران أصفهان فولادشهر

بقلم: سپهر

یونس چراغی فقط ۲۲ سال داشت؛ جوانی از خوزستان که روزگارش را در فولادشهر می‌گذراند و از همان نوجوانی، سهم خودش را از زندگی با کار و زحمت به دست آورده بود. کارگری کرده بود، جوشکاری کرده بود و دست‌های جوانش خیلی زود با آهن و آتش آشنا شده بودند. تازه روزنه‌ای از امید در زندگی‌اش باز شده بود. پس از تلاش فراوان، در یک شرکت به عنوان مسئول دستگاه برش CNC مشغول به کار شده بود و از این‌که توانسته بود جای خود را پیدا کند، خوشحال بود؛ انگار بعد از سال‌ها کار و تلاش، بالاخره چرخ زندگی داشت کمی به نفع او می‌چرخید. اما ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، همه‌چیز در چند ثانیه متوقف شد. در جریان اعتراضات فولادشهر، یونس روبه‌روی دادگستری فولادشهر، هدف شلیک مستقیم گلوله جنگی قرار گرفت. گلوله از پشت به بدنش اصابت کرد و نزدیک قلبش نشست؛ در حالی که او در حال دور شدن از محل بود و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی اقدام به تیراندازی گسترده و مستقیم کرده بودند. سپس فردی با استفاده از کارت شناسایی‌اش نام او را خواند؛ «یونس چراغی... یونس چراغی...» گاهی یک گلوله فقط یک انسان را متوقف نمی‌کند؛ تمام مسیر زندگی‌ای را که پیش روی او بوده، قطع می‌کند. یکی از حاضرین، پیکر زخمی او را با خودرو از محل حادثه دور کرد و به نزدیکی خانه خانواده رساند. خانواده هنوز به زنده بودن فرزندشان امید داشتند. آثار خون از دهان و بینی‌اش دیده می‌شد و همین نشانه،…

یونس چراغی · اصفهان · فولادشهر

اقرأ النص الكامل هنا

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.