جاویدنام برنا دهقانی؛ پسری که در آغوش پدر خاموش شد

الوفاة برنا دهقانی 17 عاماً في ایران طهران

بقلم: دل‌آرا

برنا دهقانی، شهروند بهایی و نوجوانی هفده‌ساله بود؛ در سنی که آینده هنوز بوی امید می‌دهد و آدم باور دارد می‌تواند زندگی را از نو بسازد. سنی که رؤیاها تازه شکل می‌گیرند و مسیر زندگی کم‌کم روشن می‌شود. او دانش‌آموزی باانگیزه و امیدوار بود. در ویدئویی که از سال‌ها پیش از او باقی مانده، از آرزوهایش سخن می‌گفت؛ از اینکه می‌خواهد مهارت یاد بگیرد، بحران‌ها را مدیریت کند و زندگی‌اش را «به‌طور اصولی» بسازد. کلماتش ساده بود، اما در آن سادگی نوعی بلوغ دیده می‌شد. از آن نوجوان‌هایی بود که گاهی زودتر از سن‌شان بزرگ می‌شوند؛ نه از سر تلخی، بلکه از سر فهم و امید. شامگاه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در تهران، برنا تصمیم گرفت به خیابان برود. شاید با دل‌نگرانی خانواده، شاید با تردیدی در دل اما با امیدی که بسیاری از هم‌نسلانش در آن روزها با خود داشتند. در میان آن شب پرالتهاب، گلوله‌ای شلیک شد و برنا در آغوش پدرش جان داد. هیچ تصویری تلخ‌تر از این نیست؛ پدری که باید پناه باشد، ناگهان شاهد خاموش شدن نفس‌های فرزندش می‌شود. آغوشی که قرار بود امنیت بدهد، به آخرین قاب زندگی تبدیل شد؛ لحظه‌ای که در آن، یک نوجوان هفده‌ساله پیش از آن‌که فرصت کامل زیستن پیدا کند، برای همیشه خاموش شد. پس از آن، خانواده‌اش مدتی از سرنوشت پیکرش بی‌خبر بودند. در میان جست‌وجو و اضطراب، روزهایی گذشت تا سرانجام امکان خاک‌سپاری فراهم شد. مراسم خاک‌س…

برنا دهقانی · تهران

اقرأ النص الكامل هنا

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.