جاویدنام نیما جوزایی؛ آخرین کباده
Todesfall نیما جوزایی 33 Jahre alt in ایران Buschehr عاشوری
Geschrieben von: میخک سپید
بوشهر، با آن آفتاب سوزان و شرجیِ سنگین و نفسگیرش، زادگاه مردانی است که صلابت و ایستادگی را از امواج خروشان خلیج فارس میآموزند. زندگی نیما جوزایی با تورهای ماهیگیری، صدای برخورد امواج به دیوارۀ لنج و بوی نمک دریا گره خورده بود. او که نان خود را از دل آبهای بیکران و با عرق جبین بیرون میکشید، برای خانواده و حلقۀ دوستانش تکیهگاهی محکم و انسانی باشرافت به شمار میرفت. فیزیک درشت و بدن ورزیدهاش، تنها حاصل کارِ طاقتفرسا روی دریا نبود؛ نیما قلب و روحش را در گود زورخانه صیقل داده بود. وقتی صدای زنگ و ضرب مرشد در فضای نمور زورخانه میپیچید، او با سینهای ستبر و بازوانی ستبرتر، کبادههای سنگین فولادی را بالای سر میبرد و آیین پهلوانی را نه فقط در جسم، که در منش و مرامش تمرین میکرد. نیما عاشق زندگی و جوانی کردن بود؛ از وقتگذرانی با دوستان و موتورسواری در جادههای ساحلی در حالی که موسیقی دلخواهش در باد میپیچید، تا ژست گرفتنهای ساده با تیشرت سفید و عینک آفتابی در کنار ساحلی که خانۀ دومش محسوب میشد. اما در پسِ این ظاهر قدرتمند و مردانه، روحی به شدت لطیف و خانوادهدوست نهفته بود. او بیش از هر چیز، «داداش پهلوانِ» خانواده بود؛ کسی که خواهر کوچکش تمامقد به او میبالید و او را حامی و پناهگاه امنِ روزهای سخت خود میدانست. زمستان سال ۱۴۰۴ اما، آبستن حوادثی بود که سرنوشت این پهلوان جوان…
بوشهر · عاشوری · نیما جوزایی · پهلوان