جاویدنام امیدعلی میسایی؛ گلولهای بر حنجرهی آزادی
Todesfall امیدعلی میسایی 21 Jahre alt in ایران Teheran شهر قدس/قلعه حسنخان
Geschrieben von: میخک سپید
زمستان سرد بود و باد دیماه در رگهای شهر میدوید. در گرماگرم روزهایی که صدای فریادها، طنین سنگین گامها و دود برخاسته از سینهکش خیابانها چهرهی دیگری به شهر بخشیده بود، شهرقدس (قلعه حسنخان) بستر یکی از تلخترین و باشکوهترین فرازهای تاریخ معاصر خود شد. در میان غبار، فریاد و تمنای نشنیده گرفتهشدهی آزادی، خیابان تنها یک مسیر برای عبور نبود؛ مرزی بود میان سکوت و ایستادگی. در همان ثانیههای پرالتهاب، جوانی پا به میدان گذاشته بود که تمام داراییاش، بیست و یک سال شور، رویا و نامی بود که انگار از ابتدا برای آیندهای دگرگون انتخاب شده بود: امید. دربارهی زندگی خصوصی او، کتابچهای گشوده در دست نداریم. منابع عمومی و خبرها از جزئیات روزمرهاش، از اینکه در چه رشتهای تحصیل کرده، پیشهاش چه بوده یا در کدام گوشه از خاک این شهر آرزوهای کوچک خانگیاش را مرور میکرده، سکوت کردهاند. پنجشنبهی پنهان زندگی خانوادگی او برای ما بسته مانده است؛ اما گاهی گمنامی، خود شریفترین فصل یک روایت است. این سکوت منابع دربارهی جزئیات زندگیاش، ذرهای از سنگینی نام او کم نمیکند. از زندگی خصوصیاش چیز زیادی در منابع نمانده، اما نامش برای همیشه در حافظه جمعی ما ثبت شده است. او فرزند همین کوچه و پسکوچهها بود؛ فرزندی از تبار مردمی که سرنوشت را با ایستادگی معنا کردند. روز موعود، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ بود. عق…
امیدعلی میسایی · نراتا · شهرقدس · قلعه حسنخان