جاویدنام هادی فروغ

Todesfall هادی فروغ 43 Jahre alt in ایران Teheran آریا‌شهر

Geschrieben von: جاوید

«بابایی… بابایی رو می‌خوام.» صدای پسر سه‌ساله، اتاق را پر می‌کند. نه از مرگ چیزی می‌داند و نه از گلوله. فقط می‌داند پدرش مدت‌هاست خانه نیامده است. با امیدی کودکانه از مادرش می‌پرسد: «بابایی پاش خوب شد؟ می‌تونه بیاد پیشمون؟» مادر چند ثانیه سکوت می‌کند؛ همان چند ثانیه‌ای که میان حقیقت و کودکی فاصله می‌اندازد. بعد آرام می‌گوید: «بابایی تو قلبمونه. نمی‌تونه بیاد پیشمون، ولی همیشه مواظبمونه.» پسرک انگار هنوز دنبال پاسخی می‌گردد که برای دنیای کوچکش قابل‌فهم باشد. کمی فکر می‌کند و بعد می‌پرسد: «هالکه؟» مادر لبخند می‌زند؛ لبخندی که اندوه از پشت آن پیداست. «آره… بابایی هالکه. قهرمانه.» شاید هیچ مادری دوست نداشته باشد روزی مفهوم مرگ را با قهرمان‌های قصه برای فرزندش توضیح دهد. اما حالا مادر این کودک باید نبودن پدر را با واژه‌هایی برایش توضیح دهد که بتواند در دنیای سه‌سالگی‌اش بفهمد. آن پدری که این کودک هر روز سراغش را می‌گیرد، هادی فروغ است؛ مردی اهل اسدآباد همدان و ساکن تهران، ورزشکاری که سال‌ها زندگی‌اش با زمین بسکتبال گره خورده بود. هادی در تیم پگاه همدان بازی کرده بود و همراه تیم دانشگاه شهید بهشتی به قهرمانی مسابقات دانشگاه‌های کشور رسیده بود. او کارشناسی ارشد تربیت‌بدنی داشت و پس از سال‌ها بازی، مربی‌گری بسکتبال را نیز تجربه کرده بود. ورزش تنها بخش زندگی هادی نبود. بعدها فروشگاهی برای ف…

هادی فروغ · تهران · آریاشهر · شاهزاده رضا پهلوی

Vollständigen Text hier lesen

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.