جاویدنام پدرام خالویی

Todesfall پدرام خالویی 15 Jahre alt in ایران Isfahan سه‌راه‌سیمین

Geschrieben von: رودابه

بعضی آغوش‌ها قرار است پناه باشند، اما گاهی همان آغوش، آخرین ایستگاه زندگی می‌شود. پدرام خالویی، نوجوان ۱۵ ساله اهل اصفهان، شامگاه نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ در سه‌راه سیمین، کنار پدرش ایستاده بود؛ جایی که صدای مردم با امید، نگرانی و انتظار در هم آمیخته بود. پدر و پسر دوشادوش هم در کنار هم راه می‌رفتند؛ پدر با امید به روزهای روشن و آینده‌ای درخشان برای پسر و هم‌نسلانش، و پدرام، با چشم‌هایی که هنوز آینده را جست‌وجو می‌کرد، به خیابان نگاه می‌کرد. لحظه‌ای بعد، شلیک مستقیم گلوله جنگی از فاصله‌ای نزدیک، همه‌چیز را تغییر داد. پدرام در همان لحظه، در آغوش پدرش فروریخت؛ آغوشی که باید مأمن امنیت می‌بود، اما آن شب، آخرین جای آرام گرفتن پسر شد. پدرام دانش‌آموز پایه‌ی نهم بود؛ نوجوانی آرام، صبور و پر از آرزو. رویای فضانورد شدن را در سر می‌پروراند و فوتبال، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌اش بود. در رده نوجوانان سپاهان نوین بازی می‌کرد و هر تمرین را گامی به سوی آینده‌ای می‌دانست که برای خود ساخته بود. خانه، با صدای خنده‌های او و خواهر چهار ساله‌اش جان می‌گرفت. اما پس از آن شب، سکوت جای آن صداها را گرفت. خواهر کوچکش هنوز چشم‌انتظار بازگشت برادر است؛ هنوز نمی‌داند چرا درِ خانه باز می‌شود، اما او دیگر از آن عبور نمی‌کند و چرا نگاه‌های پدر و مادر، رنگ همیشگی خود را از دست داده‌اند. پس از جان‌باختن پدرام، نیروهای امنی…

پدرام خالویی · اصفهان · خمینی شهر · سه راه سیمین

Vollständigen Text hier lesen

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.