جاویدنام کریم حیدری

Todesfall کریم حیدری 31 Jahre alt in ایران Buschehr گناوه

Geschrieben von: جاوید

آن شب، مثل همه شب‌های دیگر، فقط می‌خواستم به خانه برگردم. هنوز لباس کار تنم بود. بوی چوب و رنگ از دست‌هایم نرفته بود. دخترم منتظر بود صدای کلید را بشنود. هر شب، تا صدای چرخیدن کلید در قفل می‌آمد، خودش را به پشت در می‌رساند و قبل از آن‌که در کاملاً باز شود، خودش را در آغوشم می‌انداخت. نمی‌دانستم آن شب، کلید خانه دیگر هیچ‌وقت در قفل نمی‌چرخد. راه خانه از کنار فرمانداری گناوه می‌گذشت. مردم جمع شده بودند. صداها در هم می‌پیچید. چند نفر جلوتر رفته بودند. من همان‌جا ایستاده بودم و نگاه می‌کردم. بعد صدای تیر آمد. اول فکر کردم تیر هوایی است. بعد سوزشی عجیب تمام بدنم را گرفت. خواستم قدمی بردارم، اما پاهایم دیگر فرمان نمی‌بردند. صدای مردم، چراغ‌های خیابان، فریادها... همه آرام‌آرام از من دور شدند. آخرین چیزی که از این دنیا با خودم بردم، تصویر خانه بود. خانه‌ای که دختر کوچکم پشت در آن، منتظر صدای کلید مانده بود. وقتی چشم باز کردم، همه چیز همان‌جا بود، جز خودم. آدم‌ها دور پیکرم جمع شده بودند. اسمم را صدا می‌زدند. دلم می‌خواست بلند شوم و بگویم نگران نباشید، حالم خوب است. اما دیگر هیچ صدایی از من به کسی نمی‌رسید. شش روز گذشت. شش روزی که خانواده‌ام، به جای آن‌که برای رفتنم عزاداری کنند، دنبال خودم می‌گشتند. هر دری که باز می‌شد، امیدی در د‌ل‌شان زنده می‌شد و چند دقیقه بعد، دوباره فرو می‌ریخت. دلم می…

بوشهر · گناوه · کریم حیدری

Vollständigen Text hier lesen

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.