جاویدنام پیمان پورداورانی؛ پناهی که بهایش جانش شد

Todesfall پیمان پورداورانی 32 Jahre alt in ایران Kerman

Geschrieben von: آناهیتا

هفت سال پیش، وقتی صاحب پسری شدم، معنای خانواده برایم رنگ دیگری گرفت. همیشه آرزو داشتم خانواده‌ای داشته باشم و حالا احساس می‌کردم زندگی‌ام کامل‌تر شده است. برای این‌که همسر و فرزندم در آسایش باشند و فشار شرایط اقتصادی که هر روز سخت‌تر می‌شد کمتر بر دوش‌شان سنگینی کند، ساعت‌های بیشتری در مغازه کار می‌کردم. من هم مثل بسیاری از مردم، شغل آزاد داشتم و با وجود همه سختی‌ها از زندگی‌ام راضی بودم. البته یک مشکل همیشه همراهم بود؛ بیماری ریوی. پزشکان بارها به من گفته بودند بیشتر مراقب خودم باشم، اما هرگز تصور نمی‌کردم همین بیماری، در کنار شرایطی که بر کشورم حاکم بود، روزی باعث شود خانواده‌ام را برای همیشه تنها بگذارم. اگر در کشوری زندگی می‌کردم که جان انسان‌ها ارزش داشت و با مردمش چنین رفتار نمی‌شد، شاید این بیماری هرگز بهانه مرگم نمی‌شد. اما همه چیز دست به دست هم داد تا سرنوشتی رقم بخورد که نباید رقم می‌خورد. هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ روزهای عجیبی بودند. مثل همیشه صبح به مغازه رفتم، اما حال‌وهوای شهر کرمان با همیشه فرق داشت. همه کسبه درباره فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی صحبت می‌کردند؛ این‌که قرار است چه اتفاقی بیفتد، مردم چه خواهند کرد و حکومت چگونه واکنش نشان خواهد داد. شب فراخوان، حدود ساعت هشت، خیابان‌های کرمان چهره دیگری به خود گرفته بود. کم‌کم جمعیت شکل گرفت. مردم کنار هم ایستادند و شعار سر دادند…

کرمان · پیمان پورداورانی · گاز اشک‌آور

Vollständigen Text hier lesen

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.