جاویدنام بهزاد وحیدی؛ امانتدارِ روایتِ او
Todesfall بهزاد وحیدی 37 Jahre alt in ایران Karaj گلشهر-انوشیروان
Geschrieben von: نورا
بعضی انسانها، پیش از آنکه معنای مرگ را بفهمند، با جای خالی آن بزرگ میشوند. هنوز آنقدر کوچکاند که نمیدانند چرا آغوشی برای همیشه از آنها دریغ شده، چرا صدایی دیگر در خانه نمیپیچد و چرا از میان تمام خاطرات کودکی، سهمشان از یک عزیز، تنها نامی است که دیگران بر زبان میآورند. بهزاد وحیدی یکی از آنها بود. تیرماه ۱۳۶۷ در تهران به دنیا آمد؛ بیخبر از آنکه هنوز نخستین سال زندگیاش به پایان نرسیده، سایهی اعدام بر خانهشان خواهد افتاد. سال ۱۳۶۸، جمهوری اسلامی پدرش، عبدالحسین وحیدی، را اعدام کرد. او هنوز فرصت نکرده بود دستهای پدر را بشناسد، صدایش را در خاطر نگه دارد یا حتی یک روز از کودکیاش را با حضور او به یاد بسپارد. پدر از زندگیاش رفت، پیش از آنکه خاطرهای از بودنش در ذهن پسر کوچک شکل بگیرد. سالها بعد، مادر نیز از زندگی دو برادر دور شد. خانهای که باید پناه روزهای کودکی میبود، از حضور پدر و مادر خالی ماند و دو پسر، در برابر سالهایی قرار گرفتند که دشواریهایشان بسیار بزرگتر از سن و سال آنها بود. بهزاد و برادر بزرگترش، در غیاب کسانی که باید تکیهگاهشان میبودند، به یکدیگر تکیه کردند. آنها نهفقط کودکی، که رنج بزرگ شدن را نیز با هم قسمت کردند؛ یکی دست دیگری را گرفت و هر دو، بیآنکه انتخابی داشته باشند، زودتر از موعد با دنیای بزرگترها آشنا شدند. اما در گوشهای از دل بهزاد، تصو…
بهزاد وحیدی · کرج · گلشهر · انوشیروان