جاویدنام فرید نوری

Todesfall فرید نوری 29 Jahre alt in ایران Teheran تهرانپارس

Geschrieben von: جاوید

فکر می‌کنم آن روز هم مثل همه‌ی روزهای دیگر از خواب بیدار شدی؛ قهوه‌ات را خوردی یا شاید وقت نکردی و نوشیدنش را به بعد موکول کردی. عجله داشتی؛ باید خودت را از کرج به تهران می‌رساندی. نمی‌دانم همیشه مترو سوار می‌شدی یا ماشینی داشتی؛ فقط می‌دانم آن‌قدر آن مسیر را رفته بودی که دیگر چشم‌هایت هم راه را از حفظ بودند. رسیدی به محل کار. با همکارها سلام و احوال‌پرسی کردی. کنار هم چای خوردید. کسی شوخی کرد و تو خندیدی. آدم از آخرین خنده‌ی خودش خبر ندارد؛ همان‌طور که از آخرین خداحافظی. غروب که شد، از محل کار بیرون آمدی. آن شب، هجدهم دی بود یا نوزدهم، نمی‌دانم؛ فقط می‌دانم تصمیم گرفتی مثل خیلی‌های دیگر به خیابان بروی. احتمالاً با خودت گفته بودی چند ساعت دیگر برمی‌گردم. هیچ‌کس با این فکر از خانه بیرون نمی‌رود که دیگر به آن برنگردد. خیابان پر از آدم بود؛ آدم‌هایی که تا آن شب هرگز همدیگر را ندیده بودند، اما یک خواسته‌ی مشترک، آن‌ها را کنار هم آورده بود. شعارها میان ساختمان‌ها می‌پیچید. چهره‌ها ناآشنا بودند، اما احساس غریبگی نمی‌کردند. برای چند ساعت، همه خودشان را در صدای هم پیدا کرده بودند. بعد، صدای تیر آمد. همه‌چیز در چند ثانیه عوض شد. جمعیت دوید، فریادها در هم گم شدند، بعضی‌ها دنبال راه فرار بودند و بعضی‌ها دنبال کسانی که لحظه‌ای پیش کنارشان ایستاده بودند. تو اما دیگر فرصت دویدن پیدا نکردی. گلوله…

فرید نوری · کرج · تهرانپارس · جاویدنامان کرج

Vollständigen Text hier lesen

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.