جاویدنام امیرحسین نوبخت پردستی؛ از همانجایی که دیگری افتاد
Todesfall امیرحسین نوبخت پردستی 21 Jahre alt in ایران Teheran باقرشهر
Geschrieben von: نورا
گاهی یک خبر، فقط یک خبر نیست. بعضی خبرها، حافظه را بیدار میکنند. خبر جوانی را میخوانم که روی بازویش تصویر محمدرضاشاه و تاج شاهنشاهی را خالکوبی کرده بود. چند روز بعد، پیکرش را با نشانههایی از شکنجه تحویل خانوادهاش دادند. هنوز حتی نامش را درست نمیدانم اما حافظهام، پیش از چشمهایم، او را میشناسد. بیاختیار نام دیگری در ذهنم زنده میشود. مجیدرضا رهنورد. شاه خراسان. همان جوانی که او هم روی دستش خالکوبی شیر و خورشید داشت. همان که بعد از شکنجه، دست گچگرفتهاش را مقابل دوربینهای حکومتی نشاندند تا اعترافی را تکرار کند که هرگز از دلش نبود. میخواستند او را تحقیر کنند، او را بشکنند و از او تصویری بسازند که مردم از یادش ببرند؛ اما همه چیز برعکس شد. چند جمله از او، از تمام آن تصاویر ماندگارتر شد. گفت: «روی مزارم قرآن نخوانید. گریه نکنید. شاد باشید و موسیقی شاد پخش کنید.» از همان روز، انگار چیزی در حافظه این سرزمین تغییر کرد. بعد از مجیدرضا، خیلیها کنار مزار عزیزانشان اشک ریختند، اما در میان اشکهایشان دست زدند، رقصیدند و موسیقی پخش کردند. انگار آخرین خواسته او، فقط وصیت یک جوان محکوم به اعدام نبود؛ وصیت نسلی بود که نمیخواست مرگ، آخرین تصویری باشد که از او در ذهن مردم بماند. حالا چندسال گذشته است و دوباره خبر جوان دیگری را میخوانم. با خودم میگویم، مگر میشود تاریخ، اینقدر شبیه خود…
امیرحسین نوبخت پردستی · شکنجه · باقرشهر · تهران