جاویدنام محمدصالح جباری شاهزاده‌محمدی

Death محمدصالح جباری شاهزاده‌محمدی 18 years old in ایران Kerman خیابان استقلال

Written by: مهرشید

محمدصالح جباری هجده‌ساله بود، اما زندگی خیلی زود سختی‌هایش را به او نشان داده بود. برای کمک به مادرش تصمیم گرفت درس را کنار بگذارد و کار کند. کناف‌کاری می‌کرد و با درآمدش به تأمین هزینه‌های زندگی کمک می‌کرد. در سنی که هنوز می‌توانست پشت نیمکت مدرسه‌ باشد، کار می‌کرد تا کمک‌خرج خانه‌ باشد؛ مسئولیتی که زودتر از موعد به دوش او افتاده بود. مهربان، خوش‌اخلاق و خوش‌برخورد بود؛ دلسوز مادر و دو خواهرش بود و هوایشان را داشت. آرزو داشت ماشین بخرد و خوشبختی آن‌ها را ببیند. می‌خواست زندگی برایشان آسان‌تر شود و خودش هم روزهای بهتری را تجربه کند. هجده‌ساله بود و مثل بسیاری از نوجوانان هم‌سن‌وسالش، کلی برنامه و آرزو برای آینده و زندگی‌اش در سر داشت. اما در آن شرایط سخت اقتصادی، حتی خواسته‌های معمولی برای او و بسیاری از نوجوانان به آرزوهایی بزرگ و دور از دسترس تبدیل شده بود. روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ وقتی خواهرش از او خواست بیرون نرود، گفت: «با این گرونی نمی‌شه زندگی کرد. دو شیفت دارم کار می‌کنم، آخرم از پس هیچ کاری برنمیایم.» آن شامگاه، محمدصالح در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و در اعتراض به شرایط سخت اقتصادی، به خیابان استقلال کرمان رفت و به جمع معترضان پیوست. مردم در خیابان تجمع کرده بودند و شعار می‌دادند. او هم میان آن‌ها بود؛ نوجوانی که سختی زندگی را از سن پایین تجربه کرده بود و می‌خواست شرایط تغییر…

محمدصالح جباری شاهزاده محمدی · کرمان · کارگر · محمدصالح جباری

Read full text here

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.