جاویدنام سعید دهقانی؛ قهرمان میدان قهرمانان

Death سعید دهقانی 42 years old in ایران Shiraz میانرود

Written by: آوین

سعید دهقانی چهل‌ودو سال داشت؛ مردی از تبار لرهای نورآباد، یکی از پنج برادری که سال‌ها پیش داغ مادر را بر دل نشانده بودند. زندگی‌اش میان جاده‌ها می‌گذشت؛ راننده بود و بسیاری از روزهایش را پشت فرمان، در رفت‌وآمد میان شهرها و مسیرها سپری می‌کرد. اما هربار که به خانه بازمی‌گشت، جهانش در لبخند دو دختر دوازده و هشت ساله‌اش خلاصه می‌شد؛ دو دختری که برای آینده‌شان هزاران آرزو در سر داشت و تمام رنج زندگی را به امید روزهای روشن آنان تاب می‌آورد. اهل مهربانی بود. آنان که او را می‌شناختند از دل‌سوزی‌اش می‌گفتند، از غیرتی که در وجودش ریشه داشت و از شجاعتی که در بزنگاه‌ها آشکار می‌شد. کوه را دوست داشت؛ بلندی‌ها را. گویی در فراز قله‌ها چیزی می‌یافت که در هیاهوی روزمره گم می‌شد. رانندگی و کوه‌نوردی دو دل‌بستگی همیشگی‌اش بودند، اما شاید بیش از هر چیز، زندگی عاشقانه‌ای که با همسرش ساخته بود برایش ارزش داشت؛ خانه‌ای که با مهر و رفاقت استوار مانده بود. در روزهای اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، وقتی از خطر سخن به میان آمد، جمله‌ای گفت که بعدها در ذهن خانواده و دوستانش ماندگار شد: «یه جون به خدا بدهکارم؛ یه روزی باید بهش بدم، پس چه بهتر که تو این راه بدم.» شامگاه هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، در محلهٔ میانرود شیراز، حوالی میدان قهرمانان، در میان معترضان او نیز یکی از قهرمانان این میدان بود. آن شب، نیروهای سرکوبگر با شلیک مس…

سعید دهقانی · شیراز · میانرود · نورآباد

Read full text here

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.