مهدی محمدزاده؛ روزی که طلوع کردم، همان روز غروبم شد
Death مهدی محمدزاده 23 years old in ایران Mashhad
Written by: کتایون
من مهدی محمدزاده هستم، اهل مشهد. من در روز ۱۹ دی ۱۳۸۱ به دنیا آمدم. کودکی بودم خندان و دوستداشتنی، با چشمانی درشت و سبز. کودکیام مانند خیلی از کودکان این سرزمین گذشت؛ میان بازی، خنده و رؤیاهای کوچک و شیرین. آن روزها دنیا برایم سادهتر بود و آینده، دور و بیانتها به نظر میرسید. مثل هر کودکی، بزرگ شدن را انتظار میکشیدم، بیآنکه بدانم سهم من از بزرگسالی چقدر کوتاه خواهد بود. سالها گذشت، من بزرگ شدم و رؤیاهایم نیز با من قد کشیدند. کمکم یاد گرفتم برای ساختن آیندهای که میخواهم، باید تلاش کنم. از نوجوانی آشپزی را دوست داشتم و در این حرفه استعداد خاصی داشتم. آرزو داشتم روزی رستوران خودم را باز کنم. در رستورانی شروع به کار کردم. کارم آشپزی بود. ساعتهای زیادی از روزم را با لباس آشپزی و پیشبند، میان گرمای آشپزخانه میگذراندم. این کار را با عشق انجام میدادم. گاهی مجبور بودم دو شیفت کار کنم. من از خستگی، خسته نمیشدم، چون امید داشتم؛ امید به روزهای بهتر. میخندیدم و برای روزهایی که هنوز نیامده بودند، رؤیاهای زیبایی میبافتم تا شاید روزی بر تن واقعیت کنم. من حاضر بودم بیشتر هم کار کنم تا خواستههایم را فراهم کنم؛ خواستههایی که شاید در هر کشور آزادی، با یک شیفت کار بهراحتی دستیافتنی باشد. ولی هرچه زحمت میکشیدم، تورم و گرانی هم بیشتر میشد. شرایط به حدی طاقتفرسا بود که با آمدن ز…
مهدی محمدزاده · مشهد · اشپزی