جاویدنام صفورا جعفری؛ نخبه ریاضی

Death صفورا جعفری 22 years old in ایران Qazvin چناسک

Written by: رودابه

صفورا، دختری از جناسک آبیک، که انگار عددها را بهتر از آدم‌ها می‌فهمید؛ دختری که در میان فرمول‌ها و سکوت کلاس‌های ریاضی، رویای آزادی را حل می‌کرد و به جواب روشنی می‌رسید که در کتاب‌ها نبود. بیست‌ودو سال بیشتر نداشت، اما قلبش از بسیاری از عمرهای طولانی‌تر، بزرگ‌تر بود. در راهروهای دانشگاه بین‌المللی قزوین، نامش با نبوغ و آرامش گره خورده بود؛ دبیر انجمن ریاضی، دختری که شاید جهان را با منطق می‌سنجید، اما برای انسان و آزادی، با دلش تصمیم می‌گرفت. هم‌کلاسی‌هایش هنوز میان نیمکت‌ها صدای خنده‌های کوتاهش را می‌شنوند و جای خالی‌اش را مثل مسئله‌ای حل‌نشدنی با خود حمل می‌کنند. اما گلوله، همیشه از اندیشه می‌ترسد. و آن شب، شب فراخوان نوزدهم دی در محمدیه، سرکوبگران، رویای دختری را نشانه گرفتند که تنها جرمش ایستادن در سمت حقیقت بود. خواستند نامش را مصادره کنند، خواستند از او روایتی بسازند که شبیه خودش نباشد؛ اما آزادی، حتی در خاموشی هم راه خودش را پیدا می‌کند. صفورا پیش از رفتن، مرگ را شناخته بود؛ نه با ترس، بلکه با شرافت. برای همین به مادرش سپرده بود در آگهی ترحیمش بنویسند: «نه مرگ آن‌قدر ترسناک است و نه زندگی آن‌قدر شیرین که انسان برای این دو شرفش را بدهد.» و حالا، او دیگر فقط یک نام نیست؛ صفورا شبیه ستاره‌ای‌ست که هرچند خاموشش کردند، اما نورش هنوز از سقف تاریک این روزگار عبور می‌کند.

دیماه · شلیک گلوله · نیروهای سرکوب

Read full text here

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.