جاویدنام حسن(احسان) فرهمندفر قیداری؛ سرت بالا باشه

Death حسن(احسان) فرهمندفر قیداری 41 years old in ایران Fardis کانال غربی فردیس

Written by: نورا

هشت سال طول کشیده بود تا به هم برسند. شاید برای همین بود که بعد از رسیدن، هیچ‌کدام حضور دیگری را ساده نمی‌گرفت. از نگاه‌ها و لبخندهایشان پیدا بود که میان حسن و همسرش چیزی بیشتر از یک زندگی مشترک جریان دارد؛ رفاقتی که سال‌ها برایش صبر کرده بودند و عشقی که حسن هیچ تلاشی برای پنهان کردنش نداشت. شش سال از زندگی دونفره‌شان گذشته بود که تصمیم گرفتند خانواده‌شان سه‌نفره شود. روز تعیین جنسیت، حسن بادکنک آبی را مقابل دهانش گرفته بود و همسرش بادکنک صورتی را. از حسن پرسیدند دوست دارد فرزندشان دختر باشد یا پسر. برایش هیچ فرقی نمی‌کرد؛ فقط می‌خواست سالم و سرحال باشد. چند لحظه‌ی بعد فهمیدند دختر است. خنده روی صورت هر دو نشست و بی‌معطلی یکدیگر را در آغوش گرفتند. دختری که هنوز به دنیا نیامده بود، همان لحظه جای خودش را میان زندگی‌شان باز کرده بود. اسمش را «الارز» گذاشتند. حسن حتی پیش از تولد الارز با او حرف می‌زد و قربان‌صدقه‌اش می‌رفت. انگار پدر شدن برای او از روز تولد دخترش شروع نشده بود؛ ماه‌ها پیش، جایی میان همان انتظارها و حرف‌هایی که با کودکی هنوز ندیده می‌زد، پدر شده بود. روز زایمان که رسید، باز هم دست هم را گرفته بودند. حسن کوله‌اش را روی دوش انداخته بود. کنار هم رو به دوربین دست تکان دادند و وارد بیمارستان شدند؛ دو نفری که چند ساعت بعد قرار بود سه نفر شوند. در اتاق انتظار، حسن نشست و تلفنش…

کرج · فردیس · زنجان · حسن فرهمندفر قیداری

Read full text here

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.