زندگی و جانباختن شبنم فردوسی
Death شبنم فردوسی 37 years old in ایران Tehran
Written by: رعنا
من شبنم هستم. ۳۷ ساله. عروسکساز، گرافیست و فارغالتحصیل دانشگاه علم و فرهنگ. برای من هنر شغل نبود؛ شیوهی زیستن بود. با نخ و پارچه جهانهای کوچک میساختم، جهانهایی نرمتر از دنیای واقعی. روی عروسکهایم لوگوی چرخ خیاطی میزدم و زیرش مینوشتم «نمنم»؛ نامی که دوستانم با آن صدایم میکردند. هر عروسک قصهای داشت، مثل آدمها، فقط بیهیاهوتر. پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران بودم، در محلهی سلسبیل. هوا سرد بود، اما خیابانها داغِ صدا و اضطراب. من اهل فریاد نبودم؛ بیشتر بلد بودم گوش بدهم، ببینم و بعد چیزی بسازم اما آن روز، خیابان خودش قصهای بود که نمیشد از کنارش رد شد. گلولهای جنگی شلیک شد. شکمم را هدف گرفت. دستهایی که عادت داشتند پارچه را آرام بگیرند، ناگهان خالی شدند. درد اولش کوتاه بود، مثل پارهشدن یک نخ. بعد همهچیز تار شد. نمیدانستم مرگ میتواند اینقدر بیصدا از راه برسد. میگویند مرا به بیمارستان بردند، بعد بیخبر منتقل شدم به پزشکی قانونی کهریزک. نمیدانند آن لحظه هنوز نفس میکشیدم یا نه. چند روز بعد، ۲۱ دیماه ، برادرم و دوستانم مرا از روی تصویری سرد شناسایی کردند؛ تصویری که هیچ شباهتی به زنی نداشت که عاشق رنگ و قهوه و پیادهروی بود. من عکس زیادی از خودم نگذاشته بودم. صفحهام پر بود از عروسکها. شاید چون فکر میکردم آدمها از کارهایشان بیشتر میمانند تا از چهرهشان. حالا ه…
شبنم فردوسی · اعتراضات مردمی