جاویدنام حسن قادری
Escrito por: ققنوس
حسن قادری، جوانی سیودوساله از اهالی شازندِ اراک، در شغل چوپانی روزگار میگذراند. او در بیستوهشتم فروردین ۱۳۷۲ چشم به جهان گشوده بود و پدر دخترکی سهساله به نام دریا بود. در روز نوزدهم دیماه، حسن با دستانی تهی از هر سلاح، به صف معترضان پیوست؛ معترضانی که برای فرزندشان و برای هموطنانشان به خیابان آمده بودند. در محلهی شازند اراک، حسن در حالی که به یاری دوست مجروح خود شتافته بود، هدف گلولهای قرار گرفت که از پشت سر بر پهلویش نشست و او را زخمی کرد. حسن با همان تن مجروح و بهدشواری هرچهتمامتر، خود را به خانه رساند. او را بیدرنگ به بیمارستان بردند و تحت عمل جراحی قرار گرفت. پس از عمل، به خانواده گفته شد که حال عمومیاش رو به بهبود است؛ اما تقدیر جز این رقم خورده بود: نزدیک ساعت چهار بامداد، خبر رسید که حسن، جان باخته است. پیکر او را در بیستویکم دیماه به آرامستان بهشتزهرای شازند سپردند. از خانواده خواسته شده بود مراسم خاکسپاری در سکوت و با حضور تعدادی محدود برگزار شود. اما در مراسم چهلم او، سکوت جای خود را به همبستگی داد. جمعیتی بزرگ از مردم در کنار خانوادهاش گرد آمدند؛ در حالیکه تصویر او را بر فراز سر خود برافراشته بودند، فریاد میزدند که این «گل پرپرشده، هدیه به میهن شده». در میان اشک مادر و همسرش، مردم دست میزدند، میرقصیدند و کل میکشیدند؛ چنانکه سوگ، رنگ دیگری از عشق و مقاومت به خود گرفته بود. حسن قادری، چوپانی بود که دار و ندارش دستهای خالیاش بود اما در روزی که مردمش نیازمند حضور او بودند، دریغ نکرد. نامش اکنون در کنار نامهای دیگری از جانباختگان این روزها بر زبانها جاری است؛ نامی که یادآور آن است که تاریخ را گاه مردان ساده و گمنامی مینویسند که تنها یک چیز داشتند: شرافت ایستادن. یاد او، همچون یاد دخترکش دریا، در خاطرهی مردمی که در آن روز کنارش ایستادند، زنده خواهد ماند.
آرامستان بهشتزهرای شازند · جاویدنام های اراک · حسن قادری · شازند