جاویدنام مجید یوسفوند؛ جوانی که نوروزش هرگز نرسید
Fallecimiento مجید یوسفوند 20 años en ایران Pájaro
Escrito por: آناهیتا
مجید جوانی بیستساله بود که در سوم دیماه متولد شد. او از ایل الشتری و از طایفهی یوسفوند بود؛ مردمانی که بیشتر به زبان لَکی سخن میگویند. مجید تنها بیست سال داشت؛ سنی که بسیاری از جوانها تازه در آغاز راه ساختن آیندهشان هستند. او نیز با امید داشتن زندگی بهتر و ساختن آیندهای برای خودش، زادگاهش را ترک کرد و راهی تهران شد. مهاجرت برای او تلاشی بود برای پیدا کردن فرصتهای بیشتر و رسیدن به زندگیای که آرزویش را داشت. او در شهر پرند، در نزدیکی تهران، ساکن شد و روزهای جوانیاش را با کار و تلاش برای ساختن زندگی و آیندهاش میگذراند؛ جوانی بیستساله که دور از زادگاه و دیارش، برای رسیدن به آرزوهایش تلاش میکرد. در همان روزها، مجید برای آغاز فصل تازهای از زندگیاش نیز آماده میشد. او در تدارک ازدواجش بود و میخواست در نوروز ۱۴۰۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کند. برنامهها و امیدهای زیادی برای آینده داشت، اما اتفاقات دیماه مسیر زندگی او را به شکل دیگری تغییر داد. در نوزدهم دیماه، همزمان با فراخوانها و در جریان اعتراضات، مجید نیز مانند بسیاری دیگر از مردم ایران به خیابان رفت تا اعتراض خود را به شکلی مسالمتآمیز بیان کند. آن شب، برای مجید که به خیابان رفته بود تا در اعتراضات حضور داشته باشد، رویدادی ناگوار رقم خورد. او ابتدا از ناحیهی پا مورد اصابت گلولههای ساچمهای مأموران سرکوب ق…
پرند · مجید یوسفوند · بروجرد · ایل الشتری