جاویدنام میلاد قاسمی؛ سکوتِ زیرِ ماشین

Fallecimiento میلاد قاسمی 38 años en ایران Isfahán خیابان دکتر حسابی

Escrito por: سایه

شب از نیمه گذشته بود و اصفهان، میان دود و سکوتِ اجباریِ اینترنتِ قطع‌شده، نفس‌نفس می‌زد. در خانه‌ی کوچکی در حوالی سه‌راه سیمین، مردی ۳۸ ساله به نام میلاد قاسمی ایستاده بود. او یک کارگر شریف، پدری عاشق و مردی لبریز از عاطفه بود که تمام روز را با جدیت تلاش می‌کرد تا چرخ زندگی بچرخد، اما آن شب، رویای آینده‌ی فرزند ۴ ساله‌اش، ارشاویر، او را صدا می‌زد؛ وطنی آزاد که در آن، سهم فرزندش ترس و تاریکی نباشد. میلاد فقط مردِ شبِ نوزدهم نبود؛ او در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و دعوت همگانی برای اعتراض به بی‌عدالتی، روز پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه نیز پا به خیابان‌های پر از التهاب اصفهان گذاشته بود و از نزدیک دیده بود که مأموران چگونه بی‌محابا شلیک می‌کنند. او می‌دانست خیابان‌ها به میدان جنگی نابرابر تبدیل شده است. روز بعد، یعنی جمعه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، وقتی دوباره عزم رفتن کرد، برای اینکه زنده بماند و از جانش محافظت کند، چند لایه لباس ضخیم را روی هم پوشید؛ با این امید که شاید این پارچه‌ها بتوانند جلوی شدت گلوله‌ها را بگیرند. با صدایی آهسته، درِ خانه‌ را پشت سرش بست و قدم به سرمای جانسوز خیابان گذاشت. محدوده‌ی سه‌راه سیمین (خیابان دکتر حسابی) اصفهان مملو از مردمی بود که فریادهای گلوگیر شده‌شان را به آسمان می‌فرستادند. میلاد به شلوغی پیوست، اما ناگهان صدای هولناک شلیک مدامِ اسلحه‌های جنگی، پیاده‌روها را شکافت.…

میلاد قاسمی · اصفهان

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.