دویستوهفت مشکی با بالهای بنفش
Fallecimiento علی نوری 16 años en ایران Arak
Escrito por: زرین
روایتم را تقدیم میکنم به مادر و خواهر رنج دیده علی نوری. علی نوری، نوجوان شانزدهساله اراکی است که در هجدهم دیماه در اراک با دو گلوله زخمی شد و پس از دو روز در بیمارستان جان سپرد. هرچه بیشتر تلاش میکنم تا روایت جاودانگی علی را بنویسم، بیشتر به بهانههای گوناگون، قلمم را زمین میگذارم؛ به بهانهی کشیدن سیگار، بهانهی هواخوری روی تراس، مرتب کردن کتابها، دیدن اخبار. اما انگار علی مرا میخواند؛ همانجا نشسته روی مبل و خیره به کیک تولد شانزدهسالگیاش، قبل از فوت کردن، آرزویی هم دارد. به نظر آرزویش را دستنیافتنی میبیند و خندهای هم چاشنیاش میکند: آرزو!... یا ابوالفضل... یک ۲۰۷ مشکی؟ یاد ابوالفضل آدینه میافتم؛ پسر هفدهسالهی مشهدی که گفت: «من تو نوزدهسالگی ۲۰۶ نخرم ابوالفضل نیستم.» دوباره بلند میشوم و سیگاری آتش میزنم. به مادرانشان فکر میکنم و برق چشمهای علی هنگام آرزو؛ سوار ۲۰۷ مشکیاش تو کوچه پس کوچههای اراک دوردور میکند. شیشه را پایین کشیده، سوزِ سرما اراک میخورد به صورتش و او در امتداد خیابان مصطفی خمینی یا دور میدان ورزش گاز میدهد. باران اراک، شبیه باران هیچجای دیگر نیست؛ سوز دارد و بوی مازوت و آهن کارخانهها را میشوید و میآورد روی آسفالت. خیابان هم حسابی شلوغ است. وقت دور دور با ۲۰۷ مشکی نیست. علی پیاده شد و شروع کرد به قدم زدن به سمت جمعیت. آسمان اراک…
علی نوری · اراک · دویست و هفت مشکی · پروانه