جاویدنام سمیه رضایی‌منش؛ از زاگرس تا البرز

Fallecimiento سمیه رضایی منش 44 años en ایران Karaj گلشهر

Escrito por: گیو

دختری از رشته‌کوه‌های زاگرس، به نام سمیه رضایی‌منش، جاویدنامی ۴۴ ساله، که در شهر ملایر چشم بر این گیتی گشود. او در شهری به دنیا آمد که هیچ بیگانه‌ای نتوانسته بود ریشه ناب ایرانیت را در آن خشک کند. سمیه نازنین، با تمام وجودش، از اعماق قلب عاشق طبیعت بود. بی‌گمان او در جایی متولد شده بود که تا چشم کار می‌کرد، تنها عشق بود و طراوت. طراوت و نشاطی که از همان آغاز، دل او را ربوده بود. طبیعتی پر از رمز و راز که حقیقتاً هر کسی را شیفته طبیعت بکر ایران‌زمین می‌کند. دختر شیرین زاگرس، علاقه بسیاری نیز به حیوانات داشت. یکی از حیوانات مورد علاقه او گربه‌ها بودند. همچنین گربه‌ای داشت که با مهر و محبت فراوان به آن دلبسته بود؛ گربه‌ای به رنگ قهوه‌ای با خط‌و‌خطوط مشکی. سمیه در ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴، هنگامی که داشت از سر کارش برمی‌گشت، از تماشای انبوه جمعیت معترضان به وجد آمد. با یک حساب‌وکتاب سرانگشتی به این باور رسید که می‌خواهد همراه معترضان باشد. شهر در تاریکی مطلق فرو رفته و کلیه ارتباطات مختل شده بودند، ولی مردم با اراده‌ای همچون سنگ استوار، عصای یک‌دیگر بودند و بیشتر از همیشه به هم اعتماد داشتند. ترس نمی‌توانست به آن‌ها غلبه کند، بلکه دو پا داشت و دو پای دیگر نیز قرض کرد. در جریان اعتراضات در گلشهر کرج، از تیرهای شلیک‌شده به سوی جمعیت، چند گلوله سهم سمیه شد که به قلب، ستون فقرات و گردن او برخورد کردند…

سمیه رضایی منش · ملایر · گلشهر

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.