جاویدنام ندا عظیمی‌فر

Fallecimiento ندا عظیمی فر 27 años en ایران Teherán اسلامشهر

Escrito por: رودابه

فرزند ایران و جان‌فدای میهن جاویدنام ندا عظیمی‌فر. گاهی یک فریاد، آن‌قدر بلند نیست که خیابانی را بلرزاند؛ اما آن‌قدر بزرگ هست که حکومتی را به وحشت بیندازد. شب بیست‌ویکم دی‌ ۱۴۰۴، ندا عظیمی‌فر روی تراس خانه‌اش در اسلامشهر ایستاده بود. زنی که پشت بلندگو نبود، میان جمعیت نبود، حتی از خانه‌اش بیرون نرفته بود. تنها از همان چند متر بالاتر از خیابان، صدایش را به صدای معترضان سپرد. شعاری داد و میان او و نیروهای سرکوبگر، مشاجره‌ای لفظی شکل گرفت. دو روز بعد، پاسخ آن چند جمله، با یورش مأموران داده شد. بیست‌وسوم دی‌ماه، مأموران امنیتی به خانه هجوم بردند. مقابل چشم‌های دختر ده‌ساله‌اش، ندا را با ضرب‌وشتم بازداشت کردند. کودکی که شاید آخرین تصویرش از مادر، نه لبخند، که دست‌هایی بود که او را با خشونت از خانه می‌بردند. بعد از آن، سکوت آغاز شد. خانواده هر دری را کوبیدند؛ از بازداشتگاه‌ها تا نهادهای امنیتی. هیچ‌کس مسئولیتی نپذیرفت و هیچ پاسخی داده نشد. انگار ندا، در چند ساعت، از همه فهرست‌ها پاک شده بود. وقتی امید به پیدا کردنش در بازداشتگاه‌ها از بین رفت، خانواده به بیمارستان‌ها رفتند. شاید زخمی شده باشد، شاید بستری باشد، شاید هنوز بتوان او را نجات داد. در یکی از بیمارستان‌ها، پرستاری نامش را در سامانه جست‌وجو کرد. لحظه‌ای سکوت کرد و تنها یک جمله گفت: «بروید کهریزک.» همان یک جمله، سنگین‌تر از هر خبر…

ندا عظیمی‌فر · تهران · اسلامشهر

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.