جاویدنام محمدجواد رحیمیان

Fallecimiento محمدجواد رحیمیان 32 años en ایران Teherán اسلامشهر

Escrito por: جاوید

هجدهم دی‌ماه، ساچمه‌ها به بدن محمدجواد رحیمیان نشستند. درد داشت، اما زخم‌ها نتوانستند تصمیمش را عوض کنند. به خانه برگشت؛ زخمی، خسته و با بدنی که هنوز از برخورد ساچمه‌ها می‌سوخت. مادر نگران بود و اصرار داشت دیگر از خانه بیرون نرود. اما محمدجواد تصمیمش را گرفته بود. آرام به مادر گفت: «ما باید برویم تا ایران درست شود.» فردای آن روز، نوزدهم دی‌ماه، دوباره راهی خیابان شد؛ انگار می‌دانست اگر هرکس یک قدم عقب بکشد، امید هم یک قدم عقب خواهد نشست. محمدجواد، مهندس فناوری اطلاعات، ۳۲ ساله و اهل اسلامشهر بود. آخرین فرزند خانواده؛ پس از درگذشت پدر، بیش از آن‌که فقط یک پسر باشد، همدم و تکیه‌گاه مادرش شد. زندگی مجردی را انتخاب کرده بود، اما مسئولیت خانواده را از دوش خود برنمی‌داشت. نزدیکانش او را انسانی مهربان، مسئولیت‌پذیر و دلسوز می‌شناختند؛ کسی که اگر می‌توانست گرهی از کار دیگران باز کند، لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد. همین روحیه را در خیابان هم با خود آورده بود. کسانی که آن روزها کنار او بودند، روایت می‌کنند که حتی میان ازدحام و خطر، حواسش به دیگران بود. بارها از بانوان حاضر در جمعیت می‌خواست پشت سر مردان حرکت کنند تا کمتر در معرض آسیب قرار بگیرند. برای او، امنیت دیگران از امنیت خودش جدا نبود. اما آن روز، گلوله جنگی از فاصله‌ای نزدیک به سینه‌اش شلیک شد. هنگامی که او را به سوی بیمارستان می‌بردند، در میا…

جاویدنام محمدجواد رحیمیان · اسلامشهر · تهران

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.