جاویدنام مهدی نجفی احسان؛ من میرم تا شما زندگی کنید
Fallecimiento مهدی نجفی احسان 21 años en ایران Qarchak, Varamín
Escrito por: نورا
روایت مهدی نجفی احسان، روایت جوانی است که آرزوهایش هیچوقت به خودش ختم نمیشد. آرزو نمیکرد فقط زندگی خودش بهتر شود؛ دلش میخواست اگر روزی دستش به جایی رسید، دست دیگران را هم بگیرد. برای او، انسانیت از هر چیز دیگری ارزشمندتر بود و سفرهای که چند نفر از آن نان بخورند، از هر موفقیتی عزیزتر. مهدی نجفی احسان، ۳۱ فروردین ۱۳۸۳ به دنیا آمد. خانوادهاش اصالتاً اهل اسدآباد آجین بودند، اما سالها در قرچک ورامین زندگی میکردند. او تنها پسر خانواده و تکیهگاه خانه بود. از همان سالهای نوجوانی کار را آغاز کرد تا کمکخرج خانواده باشد. بعدها با چند دستگاه جوراببافی، کارگاه کوچکی راه انداخت؛ کارگاهی که همه رؤیاهایش را در آن میدید. همه او را جوانی مهربان، دلسوز، بامعرفت، مردمدار و باغیرت میشناختند. همیشه میگفت: «آدم باید سفرهدار باشه.» برای مهدی، نان فقط برای خانه خودش معنا نداشت. آرزو داشت روزی کارگاهش را بزرگتر کند، برای چند نفر دیگر شغل بسازد و نگذارد سفرهای به خاطر بیکاری خالی بماند. وقتی مادرش برای آیندهاش دعا میکرد، فقط یک خواهش داشت. میگفت: «مادر، اگه قرار شد روزی به جایی برسم، برام دعا کن ذاتم خوب بمونه.» انگار بیشتر از آنکه نگران بزرگ شدن کارش باشد، نگران کوچک شدن دلش بود. زندگی مردم را از زندگی خودش جدا نمیدید. از نوجوانی اتفاقات کشور را دنبال میکرد، میخواند، تحقیق میکر…
اسد آباد آجین · قرچک ورامین · مهدی نجفی احسان