جاویدنام مهدی جدیدی؛ امضایی که روی چوب‌ها ماند

Fallecimiento مهدی جدیدی 19 años en ایران Teherán نازی‌آباد

Escrito por: رودابه

روی هر تکه چوبی که از زیر دستگاه CNC بیرون می‌آمد، یک امضا حک می‌شد؛ مهدی می‌خواست هر چیزی که با دست‌های خودش ساخته می‌شود، نشانی از او داشته باشد؛ ردّی کوچک از انسانی که با صبر و دقت، از تکه‌های خام چوب چیزی می‌ساخت که ارزش ماندن پیدا کند. تازه لوگوی شخصی خودش را طراحی کرده بود؛ نام و نام خانوادگی‌اش را تبدیل کرده بود به نشانی که قرار بود روی کارهایش بماند. شاید نمی‌دانست که روزی نام خودش، نه فقط روی چوب، که در خاطره آدم‌هایی که او را می‌شناختند، حک خواهد شد. مهدی جدیدی، متولد ۱۳ شهریور ۱۳۸۵، نوزده سال بیشتر نداشت. دانش‌آموخته رشته حسابداری بود، خدمت سربازی را پشت سر گذاشته بود و تازه فصل ساختن زندگی برایش آغاز شده بود. صبح‌ها راهی کارگاه چوب در سمت خاوران می‌شد؛ پشت دستگاه می‌ایستاد، با چوب‌ها کار می‌کرد و از میان تخته‌های بی‌جان، شکل‌هایی می‌ساخت که قرار بود سال‌ها باقی بمانند. او آخرین فرزند خانواده بود؛ پسری آرام و کم‌حرف که بیشتر از آن‌که از خودش بگوید، تلاش می‌کرد باری از دوش خانواده بردارد. کار می‌کرد، کمک‌خرج خانه بود و آینده‌ای را آرام‌آرام برای خودش می‌ساخت. آرزوهایش ساده بود؛ نه رویاهای دور و دست‌نیافتنی. یک پژو پارس سفید اسپرت؛ ماشینی که هربار می‌دید، چند لحظه بیشتر نگاهش می‌کرد. خواهرش هنوز می‌گوید هر وقت یک پرشیای سفید در خیابان می‌بیند، برای لحظه‌ای احساس می‌کند مهد…

مهدی جدیدی · تهران · نازی‌آباد

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.