جاویدنام آرمین سلطان‌محمدی

Fallecimiento آرمین سلطانمحمدی 19 años en ایران Teherán تهرانپارس

Escrito por: جاوید

آرمین سلطان‌محمدی تنها نوزده سال داشت؛ جوانی که خیلی زودتر از هم‌سن‌وسالانش وارد بازار کار شد. روزهایش میان تعمیرگاه‌های مکانیکی و بعدتر روی داربست‌های نقاشی ساختمان می‌گذشت؛ با دست‌هایی که به‌جای تجربه‌های معمول نوجوانی، به کار و ساختن خو گرفته بودند. زندگی را آرام و بی‌ادعا پیش می‌برد، اما دلش با سرنوشت میهنش گره خورده بود. در روزهایی که فراخوان حضور مردم در خیابان‌ها منتشر شده بود، آرمین نیز تصمیمش را گرفته بود. یکی از آخرین استوری‌هایی که از او به یادگار مانده، امروز معنایی تلخ و پیشگویانه یافته است: «این پنج‌شنبه جمعه قراره بریم با رفقا شهرو قدم بزنیم. اگه یه درصد رفتم و برنگشتم، تو به‌جای من در جشن‌های پیش رو شادی کن.» جمله‌ای که آن زمان شاید تنها نشانی از احتمال خطر به نظر می‌رسید، اما ساعاتی بعد به وصیت نانوشته جوانی تبدیل شد که هرگز به خانه بازنگشت. شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴، آرمین در محدوده فلکه سوم تهرانپارس در میان معترضان حضور داشت. حوالی ساعت یازده شب ارتباطش با خانواده قطع شد و دیگر خبری از او نبود. سه ساعت بعد، در حوالی دو بامداد، تماس کوتاهی از بیمارستان همه امیدها را فروریخت؛ خبر دادند که گلوله‌ای جنگی به سرش اصابت کرده و جانش را گرفته است. نوجوانی که با آرزوی آینده‌ای آزاد به خیابان رفته بود، همان شب جان خود را در راه آزادی ایران فدا کرد. اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ ۱…

آرمین سلطان‌محمدی · تهران · تهرانپارس

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.