جاویدنام رحیم فدایی

Fallecimiento رحیم فدایی 44 años en ایران Karaj فلکه پنجم. فردیس

Escrito por: رودابه

رحیم فدایی، متولد بیست‌وپنجم آبان شصت، چهل‌وچهار سال داشت. در فردیس زندگی می‌کرد؛ مردی که روزهایش میان پارچه، قیچی، چرخ‌های خیاطی و الگوهایی می‌گذشت که قرار بود بر تن آدم‌ها بنشیند. سال‌ها طراحی و دوخت کرده بود و از همان کار، خانه‌اش را گرم نگه داشته بود. پدر سه فرزند بود؛ دو پسر و یک دختر که هر شب چشم‌انتظار بازگشت او بودند، بی‌آن‌که بدانند گاهی یک روز، شبیه هیچ روز دیگری نیست. غروب ۱۸ دی، خیابان‌های فردیس دیگر شبیه همیشه نبود. آدم‌ها آمده بودند تا صدای خود را بلندتر از سکوت کنند. رحیم نیز در میان جمعیت، حوالی فلکه پنجم ایستاده بود. ناگهان صدای تیراندازی در خیابان پیچید. مردم به هر سو دویدند. او نیز چند قدم برداشت، دست بر سینه گذاشت و با صدایی که هنوز امید در آن بود، گفت: «تیر خوردم.» همین چند کلمه، آخرین روایت او از زندگی بود. تنش بر زمین افتاد. گلوله، سمت راست قفسه سینه‌اش را شکافته بود. مردمی که حتی نامش را نمی‌دانستند، او را از خیابان به کوچه بردند؛ انگار می‌خواستند اندکی از خشونت خیابان را پشت دیوارهای خانه‌ها جا بگذارند. او را در حیاط خانه‌ای خواباندند و با شتاب راهی بیمارستان شدند. اما پیش از آن‌که به مقصد برسند، زندگی از او پیش‌تر رفته بود. در بیمارستان، خانواده‌اش نه با آغوشی برای وداع، بلکه با درهای بسته روبه‌رو شدند. اجازه ورود ندادند و بنا بر گزارش‌ها، کسانی را که برای…

رحیم فدایی · کرج · فردیس

Leer el texto completo aquí

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.