جاویدنام امیرحسین فتحی؛ از کرمانشاه تا کرج، رویای یک مهندس ناتمام
جان باختن امیرحسین فتحی 20 ساله در ایران کرج
نویسنده: آناهیتا
امیرحسین زمانی که خبر قبولیاش در رشته مهندسی مکانیک یکی از دانشگاههای تهران را شنید، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید. این قبولی برای او تنها آغاز یک مسیر دانشگاهی نبود؛ آغاز رؤیایی بود که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بود. او به همراه خانوادهاش از کرمانشاه به کرج مهاجرت کرد تا بتواند زندگی تازهای را در کنار تحصیل آغاز کند. امیرحسین علاوه بر علاقه فراوان به درس، شیفته ورزش نیز بود. بخش زیادی از اوقات فراغتش را در باشگاه بدنسازی میگذراند و با پشتکار برای سلامتی و توان جسمی خود تلاش میکرد. جوانی پرانرژی، پرتلاش و امیدوار که آیندهای روشن را برای خود تصور میکرد؛ آیندهای که در آن با دانش و کوشش به جایگاهی شایسته در جامعه دست پیدا کند. اما سرنوشت او، مانند سرنوشت بسیاری از جوانان ایرانی، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ دگرگون شد. امیرحسین که در کرج زندگی میکرد، با فراخوان اعتراضات آن روزها به خیابان آمد. شامگاه ۱۸ دیماه، در میان شلوغی اعتراضات، هدف گلوله نیروهای امنیتی قرار گرفت. او را به بیمارستان منتقل کردند، اما شدت جراحات به حدی بود که جان خود را از دست داد. اندوه خانواده امیرحسین تنها به از دست دادن فرزندشان محدود نشد. نیروهای امنیتی پیکر او را به مدت ده روز به خانواده تحویل ندادند و این انتظار تلخ، رنج آنان را دوچندان کرد. شاهدان عینی نیز گفتهاند که نیروهای امنیتی تلاش…
امیرحسین فتحی · کرمانشاه · کرج · دانشجو