جاویدنام امیرعباس جعفری‌زاده

جان باختن امیرعباس جعفری‌زاده 35 ساله در ایران کرج کرج

نویسنده: رودابه

شبِ هجدهم دی‌ماه، تهران مثل زخمی بود که تازه باز شده باشد؛ شبی که شاهزاده‌ رضا پهلوی فراخوانی مسالمت‌آمیز برای آزادی داده بود. اما خیابان‌ها، در هجوم دود و گاز و فریاد، تیره‌تر از همیشه نفس می‌کشیدند. مردم موج‌وار در خیابان می‌دویدند؛ چشم‌ها سرخ، گلوها خشک، اما فریاد «جاوید شاه» همچنان بلند و زنده بود. نیروهای امنیتی، مثل سایه‌هایی سنگین، از دل تاریکی بیرون می‌آمدند. چکمه‌ها روی آسفالت می‌کوبیدند، بی‌سیم‌ها خش‌خش می‌کردند و هر فرمان کوتاه، مثل ضربه‌ای سرد در هوا می‌پیچید. دودِ گاز اشک‌آور خیابان را پوشانده بود و از پشت مه‌ خاکستری، چشم‌هایی مضطرب می‌درخشیدند. صدای شلیک‌ها، خشک و بی‌رحم، در هوا می‌پیچید؛ ساچمه‌ها روی زمین می‌غلتیدند و خون، آرام و بی‌صدا، روی آسفالت سرد پخش می‌شد. اما مردم هنوز ایستاده بودند. شهر مثل بدنی بود که درد می‌کشید، اما هنوز می‌جنگید؛ مقاوم بود و نمی‌خواست خاموش شود. در میان همان شب‌های دی‌ماه، امیرعباس ناپدید شد. امیرعباس جعفری‌زاده، مردی ۳۶ ساله، کُرد، اهل ایلام و ساکن کرج، فرزند علی‌حسن جعفری‌زاده و زاده‌ی روستای سرتنگ از توابع شهرستان بدره بود. از ایلام برای پیدا کردن کار به کرج آمده بود و شغل آزاد داشت و نان‌آور خانواده‌ای پنج‌نفره بود. پدر سه فرزند بود و بخش مهمی از زندگی‌اش صرف کار و تأمین خانواده‌اش می‌شد. طبق گفته‌ی آشنایانش، دست‌نوشته‌هایی از او با…

امیرعباس جعفری زاده · کرج · کرد · ایلام

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.