جاویدنام آذر نصیرپور لیچایی
جان باختن آذر نصیرپور لیچایی 52 ساله در ایران رشت میدان شهرداری
نویسنده: رودابه
آذر نصیرپور، زن ۵۲ سالهای از رشت، از همان روزهای آغازین اعتراضات گفته بود که «حتی اگر جانم را از دست بدهم، خیابان را ترک نمیکنم». او سالها در کرج زندگی میکرد، اما دلش همیشه در گیلان مانده بود؛ جایی که خانواده و بستگانش ساکن بودند و خودش تقریباً هر ماه به آنجا سر میزد. سه روز پیش از اعتراضات، برای سالگرد مادرش به لشتنشاء رفته بود. عصر پنجشنبه ۱۸ دی، آنها از لشتنشاء راهی رشت شدند. آذر هیجان داشت و به اطرافیان میگفت مغازهها را ببندید و به جمعیت بپیوندید. حوالی ساعت ۶:۳۰، موج مردم از خیابانهای مختلف به سمت میدان شهرداری حرکت میکرد. آذر و همراهانش در خیابان سعدی بودند که نخستین نشانههای سرکوب را دیدند: گاز اشکآور، دود، فریاد. مریم که آسم داشت، به سختی نفس میکشید، اما آذر و دوستش با دود سیگار و سوزاندن شالها تلاش میکردند اثر گاز را کم کنند. بعد از ساعت ۹، صدای شلیک از هر طرف بلند شد. چند نفر گلوله خوردند. مریم اصرار داشت برگردند، اما آذر و دوستش گفتند: «اگر قرار باشد بمیریم، همینجا میمانیم». حدود ۹:۳۰، تیراندازی شدیدتر شد و مردم در حال دویدن بودند. مریم دید که افراد مثل برگ پاییزی روی زمین میافتند. ناگهان دوست آذر نقش زمین شد و لحظهای بعد خود آذر نیز. گلولهای به صورت دوست آذر و یکی به ساق پای آذر اصابت کرده بود. دوستش هنوز نفس میکشید و چشم باز کرد. زن و مرد جوانی ک…
آذر نصیرپور · ۵۲ساله · رشت