جاویدنام علی عنبرستانی

جان باختن علی عنبرستانی 37 ساله در ایران تهران هفت حوض

نویسنده: نَفَس

امسال آویسا شمع‌های کیک تولدش را بی‌حضور پدر خاموش کرد. از پدرش ویدیوهایی به جا مانده که مهر او به این دختر را بی‌واسطه نشان می‌دهد. علاقه‌ای در آن قاب‌ها پیداست که به هیچ توضیحی نیاز ندارد. اکنون، از آن همه حضور، همین قاب‌ها مانده است و صندلی‌ای که در جشن تولد امسال خالی ماند. علی عنبرستانی سی‌وهفت سال داشت. مهندس متالورژی و ورزشکار بود، ریشه‌اش به سبزوار می‌رسید و زندگی‌اش در تهران می‌گذشت. وقتی برای همیشه رفت، آویسا هشت سال بیشتر نداشت. اگر بخواهیم علی را از میان گفته‌های نزدیکانش بشناسیم، تصویری که پیش چشم می‌آید تصویر مردی است که حضورش برای دیگران معنای پناه داشت. در خانه‌ی پدری، علی فرزند آخر بود؛ پسر کوچکی که مادر دلبستگی خاصی به او داشت. اما برای خواهرش، این برادر کوچک‌تر جایگاهی بسیار بزرگ‌تر از سن و ترتیب تولدش داشت. خواهرش علی را تکیه‌گاه و پشت‌و‌پناه خود می‌دانست و می‌گوید هر بار که گرفتار مشکلی می‌شد، علی به یاری‌اش می‌آمد. دوستان و آشنایان نیز او را با صفت‌هایی یاد می‌کنند که کم‌کم و در گذر سال‌ها به دست می‌آید، نه در یک روز: صبور، بامرام و شریف. یکی از آشنایانش در چند کلمه‌ی ساده همه‌ی این‌ها را گفته است: «علی آقای مهربون، باادب، مردم‌دار و بامعرفت... داغت خیلی سنگینه، خیلی...» زمستان ۱۴۰۴ با خشمی آغاز شد که از دل بازار تهران برخاست. از هفتم دی، بازاریان و کسبه در اع…

علی عنبرستانی · بیمارستان الغدیر · تهران · هفت‌حوض

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.