جاویدنام امیرحسین شهرزاد؛ آخرین پیچ خیابان حافظ

جان باختن امیرحسین شهرزاد 20 ساله در ایران مشهد تربت جام

نویسنده: آناهیتا

من پسر خانوادهٔ شهرزادم، پسری ۲۰ ساله که عاشق رقصیدن و موتورسواری بود. همیشه در مهمانی‌ها من همان کسی بودم که وسط جمع می‌رقصید و سعی می‌کرد شادی‌اش را با همه تقسیم کند. آن‌قدر موتورم را دوست داشتم که حتی روزهای کرونا، با ماسک، آن را می‌شستم و از این لحظه‌ها فیلم می‌گرفتم. زندگی من، مثل زندگی میلیون‌ها جوان ایرانی، زندگی ساده و معمولی بود، اما مثل همهٔ آن‌هایی که می‌خواستند آیندهٔ بهتری داشته باشند، با فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ به خیابان آمدم. آن شب در تربت‌جام غوغا بود. مردم هر کاری می‌کردند تا راه نیروهای سرکوب را ببندند و حرکتشان را مختل کنند. در میان شلوغی، مأموران دنبالم افتادند. هرچه در توان داشتم دویدم و فرار کردم. وقتی به نزدیکی خانه رسیدم، با خودم فکر کردم دیگر گمم کرده‌اند. وارد خیابان حافظ شدم؛ فقط چند متر تا خانه فاصله داشتم. سرعتم را بیشتر کردم. خواستم کلید را داخل قفل در بیندازم که ناگهان صدای شلیک را شنیدم. چند لحظه بعد، مایع گرمی تمام صورتم را پوشاند. وقتی دست به صورتم کشیدم، دیدم غرق خون شده‌ام. درست حدس زده بودم، گلوله‌ای به صورتم شلیک کرده بودند. روی زمین افتادم. اما عجیب‌تر از همه، لحظه‌ای بود که خودم را دیدم، پیکرم روی زمین، غرق در خون افتاده بود و من بالای سرش ایستاده بودم. هیچ‌وقت چنین حسی را تجربه نکرده بودم. مأموران، وقتی مطمئن شدند دیگر جانی در بدنم نماند…

امیرحسین شهرزاد · خیابان حافظ · عاشق رقص و موتور سواری · مشهد تربت جام

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.