جاویدنام فرشته کشاورزی کلهکله؛ جمعهای که برنگشتم
جان باختن فرشته کشاورزی کلهکله 49 ساله در ایران کرج مارلیک
نویسنده: میخک سپید
«داره از ابر سیاه خون میچکه/ جمعهها خون جای بارون میچکه/ نفسم در نمیآد، جمعهها سر نمیآد/ کاش میبستم چشامو، این ازم بر نمیآد» نوزدهم دی از همون جمعههای دلگیر زمستون بود. از صبح این آهنگ تو سرم میچرخید. میگفتن دیشب خیلی از همشهریها و هموطنهام پرپر شدن، عین برگ درخت افتادن. با خودم کلنجار میرفتم. برم یا نرم. شوهرم رو نگاه کردم. چیزی نگفتم. تو دلم داشتم با خودم حرف میزدم: من بمونم تو خونه، اونوقت این همه جوون تو خون بغلطن؟ حیفه، حیفه که جوونهای مردم برن و ما تو خونه بشینیم. بچههام خواب بودن. رفتم بالای سرشون. دخترم دستش رو گذاشته بود زیر صورتش. دولا شدم و بوسش کردم. پسرم پتو رو لگد زده بود کنار. یه لحظه فکر کردم شاید بمونم. بعد یاد اون جوونها افتادم که دیشب رو خاک افتاده بودن و فکر کردم این بچهها دارن تو چه دنیایی بزرگ میشن، اگه من هم بشینم. به خاطر آیندهی بهترِ همین دوتا، امشب میرم. شال آبیم رو برداشتم و عینکم رو زدم. تو آینه یه لحظه به خودم نگاه کردم. زنی که بیشتر عمرش رو صرف همین خونه و همین بچهها کرده بود، حالا داشت میرفت وسط خیابون، وسط جمعیتی که همه یه چیز میخواستن: اینکه دیگه کسی رو تو خون نبینن. مارلیک شلوغ بود. صدا از هر طرف میاومد. دست یکی رو گرفتم. بعد دست یکی دیگه رو. یه لحظه حس کردم قویترم از هر وقت دیگهای تو زندگیم. بعد صدای شلیک. یکی، دوتا…
فرشته کشاورزی کله کله · مارلیک کرج · هرسین · کرج