جاویدنام علی پوراکرمی؛ آخرین تماس

جان باختن علی پوراکرمی 21 ساله در ایران تهران پیروزی

نویسنده: سایه

دی‌ماه ۱۴۰۴ گذشته بود. سوز سرمای دی‌ماه در رگ‌های خیابان پیروزی می‌دوید و فضای اطراف خیابان نبرد را اضطراب و دلهره پر می‌کرد. ناگهان تلفن همراه پدر علی زنگ خورد و نام او روی صفحه درخشید. پدر با شتاب دکمه‌ی پاسخ را زد، اما صدایی که از آن سوی خط می‌آمد، هیچ شباهتی به لحن همیشگی پسر ۲۱ ساله‌اش نداشت؛ صدایی کوتاه، سریع و آمیخته با نفس‌نفس‌زدن‌های پی‌درپی که تنها توانست چند جمله را به زبان بیاورد: «بابا، ما تو خیابون پیروزی بودیم. مأمورا همه‌جا رو بستن. با بچه‌ها اومدیم بالای پشت‌بوم یکی از ساختمونا پناه گرفتیم. کوچه رو محاصره کردن…» خط قطع شد و این آخرین مکالمه‌ی ثبت‌شده در حافظه‌ی تلفن علی نام گرفت. وقتی پدر به آدرس موردنظر رسید، همسایگان همان ساختمان اطلاع دادند که بچه‌ها دستگیر شده و به یک ونِ قابل‌رؤیت منتقل شده‌اند. علی پوراکبری، تک‌فرزند و تنها امید زندگی مریم و امیر، جوانی خوش‌پوش، بدنساز و عاشق ورزش‌های قدرتی و فیتنس، با روحیه‌ای پر از شور زندگی، شجاع و آزادی‌خواه بود؛ همان روحیه‌ی که او را در ۱۹ دی‌ماه به تجمعات می‌کشاند. پدر بدون درنگ با تکیه بر اطلاعات محلی و تعقیب مسیر فرضی خودرو، رد ون سفید را تا دژبانی پادگان ولیعصر در میدان سپاه گرفت. مأمور نگهبانی پس از بررسی مشخصات شناسنامه‌ای علی در سیستم، با لحنی خونسرد بازداشت او را تأیید کرد: «نگران نباشید، یک تعهد ساده است. بچه‌ها…

علی پور اکرمی · خیابان پیروزی

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.