جاویدنام مهین بهروز
جان باختن مهین بهروز 21 ساله در ایران خراسان شمالی خرتوت
نویسنده: رودابه
مهین بهروز، دختر بیستویکسالهی ترکمن از روستای خرتوتِ خراسان شمالی، تازه قدم در مسیر دانشگاه گذاشته بود. دانشجوی روانشناسی دانشگاه بجنورد بود. ترم اول را با کمک خواهرش گذرانده بود و برای اینکه بتواند ادامه دهد، راه تهران را انتخاب کرد؛ شهری که در آن، کار در یک پانسیون بانوان میتوانست هزینهی ترم بعد و زندگی دانشجوییاش را تأمین کند. روزها کار میکرد، شبها درس میخواند و میان این همه خستگی، رؤیاهایش آرام و بیصدا رشد میکردند. ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت هفت شب، آخرین تماسش با خانواده کوتاه بود؛ اما روشن: «نمیتونم بیتفاوت بشینم. میرم… گوشیم رو میذارم رو حالت پرواز. وقتی برگشتم زنگ میزنم.» رفت و دیگر بازگشتی در کار نبود. ساعت نه شب، گلولهی جنگی پهلویش را شکافت. او را با موتور به بیمارستان رساندند، اما دیر شده بود؛ دیرتر از آنکه بتوان جانِ دختری را که هنوز زندگی را جدی شروع نکرده بود، نگه داشت. دردناکتر از مرگ، راهی بود که پس از آن آغاز شد. اجازهی انتقال پیکر با آمبولانس داده نشد. مهین را روی صندلی عقب یک ماشین نشاندند، تنش را با یخ پوشاندند و خانوادهاش ۸۳۰ کیلومتر رانندگی کردند؛ فرزندی که زیر یخ نفس نمیکشید، اما هنوز وزن حضورش بر شانههایشان سنگینی میکرد. نیمهشب، در سکوت کوههای خرتوت، خاک سرد تپهای بلند پیکر مهین را پذیرفت. مزارش ساده است؛ خاکی برآمده، چند شاخه گل و بادهایی…
مهین بهروز · خراسان شمالی · تهران · خرتوت