جاویدنام سعید استَکی؛ صدایی در باد

جان باختن سعید استَکی 24 ساله در ایران گلپایگان

نویسنده: روایتگر

خبر رو خوندی مهران؟ چی بود دُق کرد؟! چرا مشتت رو می‌کوبی رو میز؟! چیزی عوض نمی‌شه! جالبه، صدای دق مشتت رو میز من رو از جا نپروند! بعد از اون شب این صداها برام عادیه. مهران، می‌شه یک‌بار دیگه خبر رو بخونی؟ فقط یکم بلندتر که منم بشنوم. هنوز نمی‌دونم درباره من چی نوشتن. «پیکر جاویدنام سعید استَکی، ۲۴ ساله ساکن گلپایگان، شامگاه ۱۹ دی در یک کوچه پیدا شد.» هنوزم باور نمی‌کنی، نه؟ می‌دونم نمی‌خوای باور کنی. منم نمی‌خوام. ولی دیگه دیر شده. راستی خوب شد یادم اومد. اون شب یه لحظه از دور دیدمت. هر چی سعی کردم توی اون شلوغی بهت برسم، نشد. نمی‌دونی چقدر دلم می‌خواد می‌شد دوتایی بشینیم. دوتا چای یا قهوه بذاریم کنار دستمان. درباره اون شب حرف بزنیم. بی‌خیال حالا، صورتت رو پاک کن. تو دستت از چاره کوتاست. من که می‌تونم برات از اون شب بگم. فقط باید تکیه بدی به صندلی و چشمات رو ببندی. شاید فقط همین یک‌بار بتونم برات تعریف کنم. دُق... صدایی در کاسه‌ی سرم می‌پیچد و تکانم می‌دهد. بین زنده‌باد و مرده‌باد قدم می‌زنم. شاید هم می‌دوم. اطرافم پر از آدم‌هایی است که همگی با من هم‌مسیرند. تاریکی نتوانسته جلوی دیدمان را بگیرد. دنبال آشنا می‌گردم. از دیشب که ارتباطمان قطع شده از بچه‌ها بی‌خبرم. به آدم‌ها نگاه می‌کنم. چهره‌ها از دو هفته پیش تغییر کرده؛ آرام و مطمئن. دیگر از آن نگاه‌های مشکوک خبری نیست. بعضی‌ها پارچ…

مرگ_خشونت_بار · ضربات_متعدد_در_سر · سعید_استَکی

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.