جاویدنام علی بابلقانی
جان باختن علی بابلقانی 43 ساله در ایران تهران فلکه سوم تهرانپارس
نویسنده: مهرشید
علی بابُلقانی پیش از رفتن، صورت دختر و پسر کوچکش را بوسید. بچهها را در خانهی مادرش گذاشته بود و حدود ساعت نه شب هجدهم دیماه ۱۴۰۴ راهی خیابان شد. پسرش دهساله بود و دخترش چهارساله؛ آن شب آخرین باری بود که پدرشان را میدیدند. جاویدنام علی بابلقانی چهلوسه سال داشت و ساکن تهرانپارس بود. با رنگکاری مبل و کار با چوب، زندگی خودش، همسرش و دو فرزندشان را میگذراند. مردی زحمتکش، مهربان، خوشخنده و خوشبرخورد بود. در ویدیویی که از او به جا مانده، با پسر و دخترش بازی میکند و میرقصد؛ تصویری از لحظههای شادِ پدری در کنار دو کودک خردسالش. بچههایش هنوز کوچک بودند؛ باید فرصت میداشت بزرگشدنشان را ببیند، در سالهای مدرسه همراهشان باشد و روزی مستقلشدنشان را ببیند. آن شب، در محدودهی فلکهی سوم تهرانپارس، حوالی خیابان کادوس، هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت و در حالی که مجروح بود، بازداشت شد. او را به بازداشتگاه سپاه بردند و با وجود خونریزی شدید، از انتقالش به بیمارستان جلوگیری کردند. علی نوزدهم دیماه جان باخت؛ اما خانوادهاش هنوز خبری از سرنوشت او نداشتند و در جستوجویش بودند. خانواده چندین روز پیاپی به کلانتریها، بیمارستانها، درمانگاهها، بازداشتگاهها و سردخانهها سر زدند تا نشانی از علی پیدا کنند. سرانجام مسیرشان به پزشکی قانونی کهریزک و کانتینرهای یخچالی بهشتزهرا رسید؛ جایی که…
علی بابلقانی · تهرانپارس