جاویدنام محمدجواد خلیلی اردلی؛ اسب بیسوار
نویسنده: سامی
بعضی روایتها از لحظه مرگ آغاز نمیشوند؛ از سالها پیش از آن شکل میگیرند، از زندگی آرام مردی که هیچگاه تصور نمیکرد نامش روزی بر زبان هزاران نفر جاری شود. محمدجواد خلیلی اردلی، فرزند سعید، تیرماه ۱۳۶۳ در خانوادهای از ایل بختیاری به دنیا آمد. زادگاهش اردل، در استان چهارمحال و بختیاری بود؛ اما حدود بیست سال پیش همراه خانواده به اصفهان مهاجرت کرد. آنجا زندگی تازهای ساخت؛ زندگیای که نه با سیاست، بلکه با کار معنا میشد. شغل آزاد داشت، ازدواج نکرده بود و نزدیکانش او را مردی زحمتکش میشناختند که بیش از هر چیز دلنگران پدر و مادرش بود. بخش مهمی از روزهایش صرف کار و مراقبت از آنها میشد. دیماه ۱۴۰۴، اصفهان نیز مانند بسیاری از شهرهای ایران، روزهای پرالتهابی را پشت سر میگذاشت. اعتراضات خیابانی ادامه داشت و نیروهای امنیتی با حضور گسترده در شهر مستقر بودند. در چنین فضایی، روز ۱۸ دی، محمدجواد در مقابل خانهاش هدف شلیک گلوله مزدوران رژیم قرار گرفت.گلوله به ناحيه شکم اصابت کرد. گفته میشود او در برابر چشمان مادرش بر زمین افتاد و آخرین نفسهایش را در آغوش او کشید؛ تصویری که برای همیشه در حافظه خانواده و نزدیکانش ماند. پس از کشته شدن او، ماجرا به پایان نرسید. پیکرش سه روز در اختیار خانواده قرار نگرفت و مراسم خاکسپاری در فضایی کاملاً امنیتی و تنها با حضور شمار اندکی از بستگان در شهرستان اردل برگزار شد. محدودیتها چنان بود که حتی سوگواری نیز زیر سایه کنترل امنیتی قرار داشت. اما آنچه در چهلم محمدجواد رخ داد، روایت دیگری ساخت. چهل روز بعد، صدها نفر از مردم اردل، اصفهان و ایل بختیاری در مراسم یادبود او گرد هم آمدند؛ حضوری که فراتر از یک مراسم عزاداری بود. در آن روز، آیین کهن کُتل برگزار شد؛ رسمی دیرینه در فرهنگ بختیاری که برای بدرقه جوانان، بزرگان و سلحشوران از دسترفته اجرا میشود. اسبی بیسوار با زینی سیاهپوش و تفنگی بر آن، گرد مزار میگردد؛ نمادی از غیبت صاحب اسب و حضوری که دیگر به خانه بازنخواهد گشت. اسب بیسوار آن روز، تنها بخشی از یک آیین سنتی نبود؛ بلکه به تصویری ماندگار از فقدان محمدجواد تبدیل شد. مردمی که گرد آن جمع شده بودند، نه فقط برای سوگ، بلکه برای پاسداشت یاد کسی آمده بودند که زندگیاش میان کار، خانواده و مسئولیت گذشته بود و مرگش در حافظه جمعی شهر و ایلش ثبت شد. محمدجواد خلیلی اردلی چهل سال زندگی کرد. نه منصبی داشت، نه شهرتی میخواست. پیش از هر چیز، تصویر مردی است که خانوادهاش او را به سختکوشی و مهر میشناختند؛ مردی که در یکی از پرتنشترین روزهای دیماه ۱۴۰۴ جان خود را از دست داد و نامش، همراه با اسب بیسوار آیین کُتل، به بخشی از روایت آن روزهای ایران تبدیل شد.
اردل · اصفهان · ایل بختیاری · محمدجواد خلیلی اردلی