جاویدنام سید رضا انوری؛ بیست روز زندگی، یک عمر دلتنگی
جان باختن سید رضا انوری 24 ساله در ایران تهران اتوبان باقری، تقاطع خاقانی
نویسنده: نَفَس
بیستوهشتم اسفند بود. چند روزی به پایان سال و شروع بهار مانده بود. شب حدود ساعت 10 از سر کار برمیگشتم، خسته، همانطور که هر روز از اتوبان باقری، تقاطع خاقانی رد میشدم. ذهنم پیش کارهای فردا بود، هزار فکر پراکنده که آدم بعد از یک روز کاری طولانی توی سرش دارد. ناگهان یک ایست بازرسی جلوی چشمم ظاهر شد. تابلویی بالا گرفته بودند. من هم با وجود خستگی، مثل بقیه، ایستادم. صف کوتاهی از خودروها شکل گرفته بود. همانجا، درست وقتی برای بازرسی ایستاده بودم، ماشینی که در حال عبور بود، هدف شلیک گلوله قرار گرفت. صدا آنقدر ناگهانی و نزدیک بود که از ترس به سمت صدا برگشتم. قلبم توی سینهام میکوبید. من و چند نفر دیگر از کسانی که آنجا بودیم، بیاختیار به سمت ماشین دویدیم. وقتی رسیدیم، پیکر بیجان یک پسر جوان، شاید بیستوچهار یا بیستوپنج ساله، روی صندلی افتاده و جانش را از دست داده بود. کسانی که آنجا ایستاده بودند میگفتند هیچ علامتی برای توقف به آن خودرو داده نشده بود. مأموران مستقر در ایست بازرسی، بدون هیچ هشداری، مستقیماً شلیک کرده بودند. بعدها فهمیدم اسم آن پسر رضا انوری بود. چند هفته بعد، در اکسپلور اینستاگرام، ویدیویی از او دیدم. رفتم به صفحهای که آن را منتشر کرده بود؛ صفحهی خواهرش. بیاختیار شروع کردم به خواندن استوریهایش. رضا حدود بیست روز قبل از کشتهشدنش نامزد کرده بود. با کسی که ۷ سال…
اتوبان باقری تقاطع خاقانی · رضا انوری · سید رضا انوری · جاویدنام های تهران