جاویدنام گلاله‌(مریم) محمودی آذر

جان باختن گلاله‌(مریم) محمودی آذر 31 ساله در ایران تهران

نویسنده: نَفَس

من گلاله محمودی آذرام من گلاله‌ام؛ بعضی‌ها مرا مریم هم می‌شناختند. اصالتاً اهل مهاباد بودم؛ شهری که بوی بارانش، کوچه‌هایش و صدای مردمش همیشه با من بود، حتی وقتی سال‌ها در تهران زندگی می‌کردم. سی‌ویک سال داشتم. دانشجو بودم. در کنار همسرم در تهران زندگی می‌کردم و برای آینده‌ای که در ذهنم ساخته بودم تلاش می‌کردم. هر روز میان درس، کار و زندگی در رفت‌وآمد بودم. مسئولیت‌های زیادی داشتم و یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی حرفه‌ای من، مدیریت در مجموعه داریا همراه بود؛ جایی که ساعت‌های زیادی از عمرم را صرف ساختن، یاد گرفتن و پیشرفت کردم. برای من کار فقط یک شغل نبود؛ بخشی از رؤیایی بود که می‌خواستم با تلاش خودم به آن برسم. اما وقتی امروز از من حرف می‌زنند، اغلب از مرگم می‌گویند. من دوست دارم از زندگی‌ام بگویم. از مادرم کبری که هر بار به مهاباد برمی‌گشتم، با همان نگرانی همیشگی می‌پرسید: «خسته نباشی دخترم، چیزی لازم نداری؟» از پدرم علی که کمتر حرف می‌زد اما همیشه پشتوانه ما بود. از خواهرها و برادرهایم؛ محمدرضا، سحر، سیروان، روژین و هلاله، که هر کدام بخشی از خاطرات کودکی و جوانی مرا با خود دارند. از همسرم که در کنار او برای فردایی بهتر برنامه می‌ریختم؛ برای آینده‌ای که فکر می‌کردم هنوز فرصت زیادی برای ساختنش دارم. من در هجدهم دی‌ماه، در تهران و همگام با دیگر مردم کشورم، پا به خیابان گذاشتم. نه سلاح…

گلاله‌ محمودی آذر · مریم محمودی آذر · جاویدنام های مهاباد · جاویدنام های تهران

متن کامل را اینجا بخوانید

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.